پنجره گذاشت : باور نمیشه چه بلایی سر این دختر آوردن

پنجره گذاشت : باور نمیشه چه بلایی سر این دختر آوردن
جیهوپ آروم گفت : باور کن منم نمی‌دونم
جونگکوک گیچ سمت جیهوپ چرخید و تند گفت : شما از کی این دختر رو می‌شناسی
جیهوپ فرمون را به دست سفت کرد : خوب ده روزی میشه
جونگکوک: چرا به دولت نمیگی این دختر نیاز به کمک داره
جیهوپ : نمیتونم من مدیون سئوجون هستم اونم ازم خواهش کرد که به کسی نگم و هر موقع نیاز به دکتر داشت به منم میگه
جونگکوک سمت بیرون خیره شد و خونسرد گفت : کاشکی دوباره بیان دفترم این بار قول میدم حلش کنم
آن شب پر از غصه هم گذشت .. برای جونگکوک پر از افکار و برای آن دخترک پر از غم آن شب دردناک هم گذشت ..،

پلک زد و دستش را وارد جیب شلوارش برد ، آهسته و تورم پلک زد حتی لظه ای پیش با سئوجون راجب این موضوع حرف زده بود .. ولی او تنها سکوت کرد و گفت که دیگه نمیتونه خواهرش را به این بیمارستان بیاره و این شد که جونگکوک این بار نا امید شده بود
مشتی جونگ کی وارد اتاق شد سپس با لحن تندی گفت. : آقای دکتر ببینید چی شده
جونگکوک آروم سمتش چرخید بلافاصله نگاهی به صفحه گوشی منشی انداخت .. " قهرمان سال ما دکتر جئون جونگکوک که دختری را از مرگ نجات داد چه کسی میتواند به این مرد پشت کند ، "
جونگکوک ابرو بالا انداخت سپس روی مبل نشست : من قهرمان شدم ؟
جونگ کی : درسته آقای دکتر ..
جونگکوک آروم بلند شد  سپس به سمت قهوه ساز هجوم برد بعدی از گذاشت لیوان زیرش دکمه اش را فشار داد زیر لبی زمزمه کرد ٫ چه فایده ای قهرمان الکی شدم ٫

🥀 شب دردناک 🥀
دیدگاه ها (۱)

جونگ کی با هجوم وارد اتاق شد جونگکوک نگاه از بیمار گرفت سپس ...

دخترک بیشتر ناخون اش را در پشت دستش فشار داد و آروم گفت : نه...

مادرش تند از دستش بیرون کشید و با لحن خنده ای گفت : ای چیکار...

جونگکوک لبخند بی‌حالی روی لب هایش نشست و پلک روی هم گذاشت نر...

جونگکوک جدی اخم کرد : آقای کیم میشه راحت تر حرفتون رو بگید ....

سئوجون : خواهر گوش کن .. من کاری نداشتم و خواستم اینجا پیشت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط