چو عاشق میشدم گفتم که بردم گوهرمقصود ندانستم که این دریاچ

چو عاشق میشدم گفتم که بردم گوهرمقصود ندانستم که این دریاچه موج خونفشان دارد
زخوف هجرم ایمن کن، اگرامید آن داری
که از چشم بداندیشان خدایت درامان دارد
دیدگاه ها (۶)

به آفتاب سلامی دوباره خواهم کرد

.

آنچه دلم می خواهد،آنچه دلت می خواهد،مهربانی آدمهاست...

جز توکل بر خدا سرمایه ای در کار نیستهر که را باشد توکل،کار ا...

شهر آشنایی🌹❤️به اميد آن روز كه دوستى ومهر آنقدر فراگير شود ك...

عاشقانه های شبنم

این چشم غره‌های پدر از چیست؟ ... مادر من اشتباه نکردم کهتا چ...

#شب_جمعه و #قرار_با_ارباب راویزا نمی خواهد بیا! در مرزها غوغ...

#ترد شده من پـــــــارتــــــ...

★彡   Part 12 彡★ الان چند وقیقه بود که فقط من سر میز شام نشست...

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت- 𝆏۱۴●•_شرلوک هلمز_لبخندم هنوز رو...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم ۱۳

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط