آنقَــدر غَــرق دَر

آنقَــدر غَــرق دَر

آهنگــ صدایـش بودَم

ڪہ نَدیدَم تنــهایم

وَ صداےِ باد است

ڪہ بہ مَڹ میگـوید ;

او دلش بــا دیگــریـست

تــــو کـجـاے کارے...!!
دیدگاه ها (۲)

ﺍﻧﺘﻬﺎﻱ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﺩﻩ ﻫﺎﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﻣﻦ ﻣﻲ ﺭﺳﺪﮐﻪ ﻣﺴﺎﻓﺖ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﻲ ﭘﺮ...

ﺗﻮ ﮐﻪ ﻣﻲ ﺩﺍﻧﯽ ﻣﺒﺪﺍ ﻭ ﻣﻘﺼﺪ ﻣﻦ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮﺳﺖ ﭘﺲ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺳﻴﻨﻪ ﺩﺭ ﻣﻘﺎ...

تعجب نکـناگر خودت را صدا مے زنے ومڹ برمے گردمآنقــدر دوستت د...

پناه می برم به فنجان قهوه ام...پناه می برم به سکوت...به پایی...

مردی که در روضه‌ها شانه‌هایش می‌لرزید، در برابر دشمن نه دلش ...

مردی که در روضه‌ها شانه‌هایش می‌لرزید، در برابر دشمن نه دلش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط