اگر گفت باید برم...

اگر گفت باید برم...
جلوشو نگیر!
وقتی بخواد بره ،میره...ولی همون فرصتی رو ک تو آخرین لحظه داری مهربون باش،بخند و دست از خا‌طره ساختن بر ندار;بزن زیر دماغش و بش بگو((آهای نری بگی بد بودا..)) گریه نکن، بخند و بازوشو نیشکون بگیر،بش نگو دوس ندارم حرفایی ک به من زدی به یکی دیگه بزنی!
نگو اگر زدی پای حرفات وایسا.نصیحتش نکن!نفرینش نکن!
فقط لحظه ی اخر از ته قلبت دوسش داشته باش انگاری قراره بمیره!
 وقتی رفت ..
بزن زیر گریه،
یه هفته...
یه ماه...
یه سال...یه سال...
همچین ک خالی شدی یه شب یه جایی یه زمین خوش آب و هوا گیر بیار یه چاله بکن و خاطرهاشو بریز داخلش و روش خاک بریز...
یه شاخه گل بزار سر قبرش و بشین یه فاتحه ام  بخون برای روزهای خوبتون.
اخرین تصویر تو ازش میشه:یه آدم مهریون تکرار نشدنی !
اون هر بار که یاد  تو میفته می میره ...
فکر کنم این انتقام منصفانه ای باشه!
@بے غم
دیدگاه ها (۹)

ادامه...*ویو نامجون*خوب گند زدی اقای کیمن:ات یه لحظه گوش بده...

رمان دخت من

Love youپارت چهاردهمسوار چرخ فلک شدیم ک یهو وسط بازی برقا رف...

سفید و سیاه🤍🖤پارت دوازدهم⚡️# قسمت ۱۲: «دازای میفهمه» 🤍🖤**صحن...

shede and shineفصل 2پارت 3+چشامو باز کردم....توی اتاق بودم.....

ازدواج اجباری پارت ۳

رمان آرام باشپارت ۷ نزدیک شد و بوسیه عمیقی و شروع کرددد بعد...

رمان عشق ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط