مین جی سری تکون داد سپس هر دو همراه یوبین به سمت اتاق جیم
مین جی سری تکون داد سپس هر دو همراه یوبین به سمت اتاق جیمین رفتند .. دل ها آرامش یافتند نفس ها میزان آرامش صبح گاهی شروع شده بود تمام بیمارستان ای که کله شب برایشان کم تر از جهنم نبود حالا در آرامش فرو رفتند .. اتاق سفید ای که جیمین در آن بستری بود .. فعلا پر از محبت بود .. مین جی ای که غمگین تر از میونشی زل زده بود به تصور جلو اش ( میونشی روی صندلی کنار تخت نشسته بود و دست جیمین را محکم در دستش گرفته بود گاهی بوسه ای پر از محبت را رویش مینشاند ) دراز کشید روی مبل و سرش را روی پای تهیونگ گذاشت مردش تند پالتو سفیدش را برداشت و روی جسم خسته و مچاله شده همسرش کشید یوبین را هم به خونه فرستادن تا سری به جان بزنه ..
- ۶.۸k
- ۱۵ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط