دلم میگیرد...

دلم میگیرد...
دلم برای دلم میگیرد ، برای غربت غریبانه اش ، پذیرش بی چون و چرایش و سهم نه چندان عادلانه اش میگیرد و دلم برای غمهای دلم میگیرد ... میخواهم دلداریش دهم آرام نمیگیرد ، میخواهم ندیده اش بگیرم تحمل نمی آورد، گاه توبیخش میکنم از تمام گردشهای احساس محکومش میکنم و در قفس احساس محکوم به ماندن،..اما باز دلم برای دلم میگیرد...
دیدگاه ها (۳)

اینجا قرآن هم بخوانی برایت حرف میسازند! میگویند: با ...

اینم سجّاده و چادرنماز من....من از اون قران مشکی رو چادر نما...

نمی دانم کجای قصه ام رابدنوشتمصدای زجه ام راکم نوشتم ،غرورم ...

در نبودت گریه ها کردم، در آغوشم بگیرگریه کردم، گریه ها هر دم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط