عاشقیرادیدم زیر باران

عاشقی را دیدم زیر باران
با چمدانی خیس
بی خداحافظی
راهی سفر بود
او به من گفت :
عشق بارانی ست
که یک روز به تو هم مي رسد
نمی دانست که من خودم بارانم


✍🏽دمش گرم ، باران را می گویم …

به شانه ام زد و گفت :

خسته شدی ، امروز تو استراحت کن ، من به جایت می بارم . . .
دیدگاه ها (۰)

دراین شب سیاهکسی مرا درآغوش نمی‌گیردهمه به من پشت کرده‌اندصن...

اگر از وضعیت چیزها راضی نیستی، آنها را تغییر بده. تو یک درخت...

پنجره، آرزوی كوچكیستوقتی خدا آنقدر مهربانستكه باران را آفريد...

دیشب که باران آمد ؛ می خواستم سراغت را بگیرماما خوب می دانست...

عاشقانه های شبنم

نگاه مست و زیبایت غزل را رنگ رویا زد .. درون دفترم را عطری ...

سادیسمی من p/14

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط