" تو سرنوشت منی "

" تو سرنوشت منی "
پارت ۲۷

ویو راوی
النا یه کیسه پر از گچ رو برداشت و با قدرت پرت کرد رو سر دوتاشون و سریع رفت اونطرف تا از دید خارج بشه . کیسه گچ افتاد رو سر جونگکوک و آقای چو ، جونگکوک با اعصبانیت رفت بالا و فریاد زد

_ کی اینکار رو کرددددد ( فریاد )

همه ترسیده بودن ولی النا اومد نزدیک و گفت

+چیشده آقای جئون دارین سر و صدا میکنین

_ یه نگاه به سر و وضعم کن خودت میفهمی

النا که کسی میکرد جلوی خنده شو بگیره گفت

+اوااا کی این کار رو کرده ؟

جونگکوک که میدونست کار کیه چند قدم اومد نزدیک النا و گفت

_ یعنی تو نمیدونی

+معلومه که نه

_ وایسا ببینم اصلا چرا کارگرا دارن کار میکنن مگه من بهتون نگفتم تا وقتی نگفتم کسی کاری نمیکنه ( صدای بلند )

+من بهشون گفتم کار کنن ........شما که میدونین چه قدر عقبیم نباید همچین چیزی بهشون بگین

جونگکوک پوزخندی زد و گفت

_ اععه که این طور

+بله دقیقا همینطور

_ باشه النا خانم باشه

النا ابروی بالا انداخت و گفت

+منظور ؟

_ هیچی هیچی .............همه ساعت ۲ تو دفتر من و توی جلسه باشن ( اخرش رو بلند گفت )

و از اونجا رفت و النا میتونست حدس هایی از حرفاش بزنه ولی محلی نداد و رفت سر کاراش . چند ساعت گذشت و ساعت دو رسید النا به همراه خانم شی و چند نفر دیگه وارد ساختمونه جونگکوک شدن و رفتن سمت دفترش جلسه که شروع تک به تک حرف زدن و نظراتشون رو اعلام کردن ، عکسی روی پروژکتور افتاد و النا شروع به توضیح دادن کرد

+خب این پروژه ای که می‌بینید دقیقا تکمیل شد پروژه ای که ما داریم روش کار میکنیمه طبق نظراتی که هوش مصنوعی و عوامل پروژه دادن میدونیم توی فستیوال جهانی معماری شرکت کنیم که ...........

_ هههه از هوش مصنوعی ؟ پروژه ای که در سر حقیقی هست رو از یه ربات مجازی پرسیدین ؟

+گفتم که نظر عوامل پروژه هم دخالت داشته

_ ولی از من که نظر نخواستین ، خواستین ؟

+بله از شما هم پرسیدم که نظرتون منفی بود

_ خب وقتی من نظرم منفی بهتره بحث کلا تموم بشه این پروژه بدرد فستیوال اونم جهانی

+ واقعا فقط برای یک لحظه ام که شده به این پروژه از جنبه ی دیگه ای نگاه کنید بعد نظر بدید

_ من از هر طرف نگاه میکنم همونه نظرم

+پس با این حساب باید به شما یه چشم پزشک معرفی کنم

_ منم شما رو باید به یه روانشناس معرفی کنم

الما از جاش بلند شد و محکم دستاشو کوبید رو میز

+ مرتیکه دو قطبی خودت باید بری روانشناس

جونگکوک هم عین النا بلند شد و دستاشو محکم زد رو میز

_ زنیکه روانی تو کوری نمیبینی که این پروژه قابلیت رفتن به اون فستیوال رو نداره

النا کلاسور که زیر دستشو بود رو برداشت و با شتاب زد تو صورت جونگکوک همه از جاشون بلند شدن

_ میگم روانیه قبول نمیکنی .....اخه تووو .................

شرط
۱۲ لایک
۱۰ کامنت
دیدگاه ها (۱۰)

تو سرنوشت منی اسلاید دوم لباس جونگکوک اسلاید سوم لباس النا

بچه ها پروفایل به این عکس تغییر کرد

" تو سرنوشت منی"پارت ۲۶ ویو راوی النا و جیهون وارد بیمارستان...

" تو سرنوشت منی "پارت ۲۵ ویو راوی فردا صبح النا صبحونه رو رو...

" تو سرنوشت منی "پارت ۲۳ویو راویلبخنده روی لب النا محو شد +چ...

" تو سرنوشت منی "پارت ۱۹ ویو راویهلن پشت در وایستاد و به حرف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط