بر بلندای تنهایی خویش،دیوار سکوت میسازم...

بر بلندای تنهایی خویش،دیوار سکوت میسازم...
عکس خاطراتم،هنوز روی دیوار جا گرفته...
میبینی...شیشه اش شکسته...
نمیدانم کدام طوفان وجودم طغیان کرده است...
آهی میکشم...شاید سکوتم بشکند...
قطره اشکی که تنها امید خاموشی بر این آه سوزان وجودم خواهد بود...
من از خویش تا بی انتها دورم...!!!
دیدگاه ها (۱)

بالاتر از اتمسفر

سرمای دوری... میان این همه سرمای دوری دلم گرم تو دارد نفس ...

🌙 آهِ پنهان 🌙ده اشارت در بابِ نفسِ سوزانِ دل✦ اشارتِ اوّل ✦ ...

درخواستی تهیونگ موضوع : اسلاید دوم پارت اولباران پاییزی با ق...

وای من نمیدانستم آن چشم ها برای چه کسی است؟ نمی توانستم تصور...

ای ستاره هاچه شُد که او دگر مرا نخواست ؟وای من نمیدانستم آن ...

در جست و جوی حقیقت (پارت 16)

!مسافر خانه تسخیر شدهیک شب سرد زمستونی بود،هوا گرگ و میش بود...

!مسافر خانه تسخیر شدهیک شب سرد زمستونی بود،هوا گرگ و میش بود...

شقایق محمدی شاعر افغانستانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط