p

p7

ات رو دید که کاملا ناراحت و افسرده بود و با جینا قدم میزد

کاملا محوش شده بود

و اصلا به حرفای کانگ گوش نمیکرد

& خب نظرتون درباره این پیشنهادم چی بود؟!.. اقای پارک.. اقای پارک با شما حرف میزنم

_ ها چی؟ چیشد؟

& حالتون خوبه؟

کانگ نگاه جیمین رو دنبال کرد..

_ بله خوبم..

& اون دختره که بهش زل زدین.. میشناسینش؟

_ اره یجورایی..

& دوست دخترت نیست که؟؟

_ ن.نمیدونم

& برم مخشو بزنم؟ خیلی جذابه ولی انگار از چیزی ناراحته

_ اره.. اکسمه.. و لطفا نزدیکش نشین.. درضمن اون فقط ۲۷ سالشه شما ۴۹ سالتونه!!

& که چی؟ میشم شوگر ددیش *پوزخند*

_ درسته چیزی نمیگم ولی حد خودتونو بدونین

& مگه نمیگی اکسته؟ پس برات مهم نباشه

_ از کجا معلوم هنوز دوستش نداشته باشم؟!

& من باید برم..
دیدگاه ها (۷)

p8_ پس فردا توی بار میبینمتون& بله.. با اجازه" جیمین ویو "ات...

p⁶جیمین.. یه حسی داشت که قابل توصیف نبوداز دیدن ات ذوق کرده ...

p⁵یهو یکی ات رو صدا زد.. همون پسردایی حروم/زادش بود.. دوید س...

p²+ بیا اینجا که کلی کار داریم.. اولین مشتری اومد.. دومین.. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط