ستارخان در خاطراتش مي گويد:

ستارخان در خاطراتش مي گويد:
من هيچوقت گريه نکردم،
چون اگر گريه مي کردم آذربايجان شکست مي خورد
و اگر آذربايجان شکست مي خورد ايران شکست مي خورد.
اما در زمان مشروطه يک بار گريستم.
و آن زماني بود که 9 ماه در محاصره بوديم بدون آب و بدون غذا.
از قرارگاه آمدم بيرون، مادري را ديدم با کودکي در بغل، کودک از فرط گرسنگي به سمت بوته علفي رفت و بدليل ضعف شديد بوته را با خاک ريشه مي خورد، با خودم گفتم الان مادر کودک مرا فحش مي دهد و مي گويد لعنت به ستارخان.
اما مادر، فرزند را در آغوش گرفت و گفت:
"اشکالي ندارد فرزندم، خاک مي خوريم، اما خاک نمي دهيم."
آنجا بود که اشک از چشمانم سرازير شد ...

زنده و جاويدان باد نام کساني که بخاطر عزت اين مملکت و آب و خاک، جانانه ايستادند ... خصوصا شهداي هشت سال دفاع مقدس
دیدگاه ها (۵)

ستارخان در خاطراتش می گوید: من هیچوقت گریه نکردم، چون اگر گر...

ستارخان در خاطراتش می گوید: من هیچوقت گریه نکردم، چون اگر گر...

ستارخان در خاطراتش مي گويد: من هيچوقت گريه نکردم، چون اگر گر...

ستارخان در خاطراتش می گوید: من هیچوقت گریه نکردم، چون اگر گر...

ستارخان در خاطراتش می گوید:من هیچوقت گریه نکردم،چون اگر گریه...

چو ایران نباشد تن من مباد

ستارخان در خاطراتش می گوید: من هیچوقت گریه نکردم، چون اگر گر...

تورکم. ایرانیام. آذربایجاننیام.🐺❤️ستارخان در خاطراتش می گوید...

ستارخان در خاطراتش می‌گوید:من هیچوقت گریه نکردم، چون اگر گری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط