برادرخوانده‌ی‌من پارت20:

هر دو همراه خوردن خوراک‌هاشون با هم حرف میزدن و کم کم نسبت به شخصیت همدیگه شناخت پیدا میکردن. جونگ‌کوک با سیر شدن از ناهار ایتالیاییش گفت:
_خانم لیلیانا این واقعا خوشمزه بود به امتحانش می‌ارزید!
لیلیانا لبخند زیبایی تحویلش داد:
_خوشحالم که از پیشنهادم خوشتون اومده و اینکه.. میتونی لیلی صدام بزنی
_خیلی خب لیلی من یه کم کار دارم اگه موافقی اول برسونمت بعد برم شرکت
لیلی که تو همین دیدار اول از جونگ‌کوک خوشش اومده بود جواب داد:
_راننده پدرم منتظرمه ولی میتونم مرخصش کنم و..
جونگ‌کوک حرفشو قطع کرد:
_پس مرخصش کن
بعد با خارج شدن از رستوران سوار لامبورگینی مشکی جونگ‌کوک شدن و به مقصد خونه پدری لیلیانا رفتن. جونگ‌کوک بعد از رسوندن دختر به شرکت رفت. دو ساعتی به پایان تایم کاری مونده بود. قبل از رفتن به اتاقش از منشی سراغ تهیونگ رو گرفت.
_آقای کیم هستن؟
منشی جواب داد:
_خیر تشریف ندارن بعد از رفتن شما ایشونم از شرکت رفتن
جونگ‌کوک سری به تائید تکون داد و به اتاقش رفت. منشی متعجب از اینکه هردوشون تو یه روز از همدیگه سراغ گرفته بودن زیر لب زمزمه کرد:
_معلوم نیست امروز اینجا چه خبره..
و با نشستن روی صندلیش مشغول انجام کاراش توی لپ‌تاپش شد.

...

کارش که تموم شد با نگاه انداختن به ساعتش متوجه شد زمان حتی ده دقیقه از پایان تایم کاری هم گذشته و اون به قدری غرق کارش بوده که اینو متوجه نشه. از روی صندلیش بلند شد و در حالی که کتشو برمیداشت اونو روی دستش انداخت. سوئیچشو برداشت و به پارکینگ شرکت رفت. سوار ماشینش شد و بعد از یه ربع به عمارت رسید. داخل رفت و با دیدن جی‌اون که روی کاناپه نشسته و با عینک روی چشمش چند تا از طرحای شرکت رو چک میکنه گفت:
_سلام
جی‌اون سرشو بالا آورد و با نگاه انداختن کوتاهی به جونگ‌کوک جواب داد:
_سلام
جونگ‌کوک به سمت پله‌ها رفت اما قبل از بالا رفتن ازشون تهیونگ رو به یاد آورد. دوباره به سمت جی‌اون چرخید اما نمیتونست بی مقدمه سوال بپرسه.
_پدر هستن؟
جی‌اون دوباره نگاهشو بالا آورد.
_آره چند ساعت زودتر برگشت الانم تو اتاقشه
جونگ‌کوک سری به تائید تکون داد و این‌بار پرسید:
_و برادر تهیونگ؟ اونم خونه‌ست؟
_چطور؟
جونگ‌کوک دروغی سر هم کرد:
_میخوام درمورد پروژه جدید شرکت باهاش صحبت کنم
جی‌اون دوباره نگاهشو به برگه‌های توی دستش داد:
_نه هنوز برنگشته
_ممنون
جونگ‌کوک از پله‌ها بالا رفت اما جی‌اون با سوال جونگ‌کوک، دل‌نگران تهیونگی شد که از صبح از خونه بیرون زده بود و هنوز برنگشته بود...
دیدگاه ها (۵)

پیمان خاکستر و نور

شب تولدم پارت 27تهیون: با چی باید بریمات: با متور مشکی من یا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط