_: چرا بیشور
_: چرا بیشور
+: چون نمیدونم
_:(خنده) بچه
+: اصلا تو چجوری انقدر میخوابی
_: فکر کنم بوی بدن تو خوابم میکنه
+: جوجه تو دل برو پاشو حاضر شو بریم لباس بگیریم فقط چیزه
_: باشه هوم چیه
+: من نمیتونم راحت شلوار بلند بپوشم میشه هروقت لباس بالا تنه ام رو پوشیدم کمکم کنی
_: باشع بچه
جیمین رفت بیرون من یه لباس بلند پوشیدم که تا روی رون پام میومد
+: جیمین میای
اون اومد تو من سرمو پایین انداختم ولی اون اروم و با حوصله شلوارم رو پام کرد
+: ببخشید زحمت دادم
_: نه بابا این چه حرفیه دورت بگردم من باید به زنم کمک کنم
+: زهر مار (میزنه به بازوش)
_: ای بابا
+: با تاکسی بریم دیگه
_: بریم
منو براید بغل کرد و اصام رو برداشت
رفتیم پایین گذاشتم زمین اروم رفتیم بیرون یه تاکسی گرفتم من یه ادرس بهش گفتم
_: اینجا که پاساژی نداره
+: میدونم اول میریم خونه ای که منو تو قراره توش زندگی کنیم
_: عه باشه
بعد10مین رسیدیم
+: ببین اینم خونه
_: چه خوشگله
کرایه ماشین رو دادم و جیمین منو براید بغل کرد کیلید خونه رو بهش داد
_: چه خونه بامزه ای
+: اره دیگه تو اینجا زندگی میکنی منم میرم و میام
_: اها از امروز؟
+: نه از 12روز دیگه
در خونه رو بستیم رفتیم پاساژ برا جیمین خرید کردیم
فلش بک به هفته دیگه
ویو نویسنده
امروز روز باز کردن گچ سئویون بود رفتن گچش رو باز کردن و اومدن خونه
_: به مناسبت راهت شدنت باید به ما شیرنی بدی
+: شیرنی میخوای
_: ارــ
سئویون بو*سیدش جیمین هم ه*مراهی کرد
+: شیرینیتو گرفتی
_: اره
+: خوبه
سئویون رفت بالا لباساشو عوض کرد جیمین امروز میخواست بره اون یکی خونه تا راحت باشه جیمین وسایلشو جمع کرد سئویون هم یه چنتا لباس خونه برداشت دیگه تغریبا 1 ماه بود باهم تو رابطه بودن و خیلی باهم میساختن و مشکلی باهم نداشتن سئویون که شیطونیش گرفته بود یه لباس جذاب هم برداشت که یه مهمونی کوچیک بگیره
و با داداشش خداحافظی کرد و رفتن داداش هم پلن چیده بود دوست دخترشو بیاره اهم اهم اره خب داشتم میگفتم اره دیگه بریم برای ادامه داستان
ویو سئویون
من به دوستم و تهیونگ زنگ زدم که بیان کلا دوتا مهمون بس بود برای فردا شب
+: جیمین شیی
_: هوم
+: فردا مهمون داریممم
_: کیه
+: دیگه اونش به من ربط داره
+: چون نمیدونم
_:(خنده) بچه
+: اصلا تو چجوری انقدر میخوابی
_: فکر کنم بوی بدن تو خوابم میکنه
+: جوجه تو دل برو پاشو حاضر شو بریم لباس بگیریم فقط چیزه
_: باشه هوم چیه
+: من نمیتونم راحت شلوار بلند بپوشم میشه هروقت لباس بالا تنه ام رو پوشیدم کمکم کنی
_: باشع بچه
جیمین رفت بیرون من یه لباس بلند پوشیدم که تا روی رون پام میومد
+: جیمین میای
اون اومد تو من سرمو پایین انداختم ولی اون اروم و با حوصله شلوارم رو پام کرد
+: ببخشید زحمت دادم
_: نه بابا این چه حرفیه دورت بگردم من باید به زنم کمک کنم
+: زهر مار (میزنه به بازوش)
_: ای بابا
+: با تاکسی بریم دیگه
_: بریم
منو براید بغل کرد و اصام رو برداشت
رفتیم پایین گذاشتم زمین اروم رفتیم بیرون یه تاکسی گرفتم من یه ادرس بهش گفتم
_: اینجا که پاساژی نداره
+: میدونم اول میریم خونه ای که منو تو قراره توش زندگی کنیم
_: عه باشه
بعد10مین رسیدیم
+: ببین اینم خونه
_: چه خوشگله
کرایه ماشین رو دادم و جیمین منو براید بغل کرد کیلید خونه رو بهش داد
_: چه خونه بامزه ای
+: اره دیگه تو اینجا زندگی میکنی منم میرم و میام
_: اها از امروز؟
+: نه از 12روز دیگه
در خونه رو بستیم رفتیم پاساژ برا جیمین خرید کردیم
فلش بک به هفته دیگه
ویو نویسنده
امروز روز باز کردن گچ سئویون بود رفتن گچش رو باز کردن و اومدن خونه
_: به مناسبت راهت شدنت باید به ما شیرنی بدی
+: شیرنی میخوای
_: ارــ
سئویون بو*سیدش جیمین هم ه*مراهی کرد
+: شیرینیتو گرفتی
_: اره
+: خوبه
سئویون رفت بالا لباساشو عوض کرد جیمین امروز میخواست بره اون یکی خونه تا راحت باشه جیمین وسایلشو جمع کرد سئویون هم یه چنتا لباس خونه برداشت دیگه تغریبا 1 ماه بود باهم تو رابطه بودن و خیلی باهم میساختن و مشکلی باهم نداشتن سئویون که شیطونیش گرفته بود یه لباس جذاب هم برداشت که یه مهمونی کوچیک بگیره
و با داداشش خداحافظی کرد و رفتن داداش هم پلن چیده بود دوست دخترشو بیاره اهم اهم اره خب داشتم میگفتم اره دیگه بریم برای ادامه داستان
ویو سئویون
من به دوستم و تهیونگ زنگ زدم که بیان کلا دوتا مهمون بس بود برای فردا شب
+: جیمین شیی
_: هوم
+: فردا مهمون داریممم
_: کیه
+: دیگه اونش به من ربط داره
- ۱۳۷
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط