احساس می کنم

احساس می کنم
جنگل
به طرف شهر می آید
احساس می کنم
نسیم در جانم می وزد
احساس می کنم
می شود
در رودخانه آسفالت پارو زد و
قایق راند
همه این احساس ها را
عشق تو به من بخشیده است

رسول_یونان*
دیدگاه ها (۴)

زندگی در ورایِ بودن !... نمی دانم ریشه ام در زمین بود ...

دور از نرسیدن هاخدا باید کافه ای بزندبه اندازه ی تمام تنهایی...

هر شب که می‌خواهم بخوابممی‌گویمصبح که آمدی با شاخه‌ای گل سرخ...

هوای خواب ندارددلی که کرده هوایت...حسین_منزوی*

نگو از عشق می‌ترسی مرا عاشق ندیدی تو من عاشق تمام باورم سمت ...

از این حجم گریه که موقع نوشتن نامه تا گلویم بالا می‌آید دارم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط