قشنگ ترین اشتباه پارت
قشنگ ترین اشتباه پارت ⁵⁶
میزمون ⁴ نفره بود....
من پشتم به آشپزخونه بود و سرویس کنار آشپزخونه قرار داشت....پس اگه اونا بیان من نمیتونم ببینمشون !!
این تنهایی برام حس دلگیری داشت....
انگار فضای کافه هرلحظه خفه تر میشد....نفس عمیقی از روی تنهایی کشیدم !!
سکوت کل کافه رو فرا گرفته بود....
ولی سکوت شکسته شد....وقتی که صدای ملایم شعر " تولدت مبارک " رو شنیدم !!
سریع از سر جام بلند شدم....
بچه ها با یه کیک و سه تا پاکت کادو داشتن به سمتم میومدن....وای خدای من !!
به سمتشون رفتم....
جینا جلو تر اومد و منو تو آغوش گرفت و زمزمه ای سر داد....
_ تولدت مبارک بهترین رفیق دنیا !!
متقابل بغلش کردم....
توی هر تولدم جینا حضور پر رنگی داشت....تعجبی نداشت که الان اینجاست !!
جیمین و تهیونگی که کیک تولد دستش بود به سمتم اومدن....
تهیونگ کیک تولد رو دستم داد و با یه لبخند ملایم گفت....
_ تولدت مبارک ا.ت !!
+ ممنون !!
کیک رو تو دستم گرفتم و نگاهی بهش انداختم....
مینی کیک شکلات خیس بود که با خامه ی سفید روش نوشته بود....
" Happy Brithday "
و شمع کوچیک ¹⁸ روش گذاشته شده بود !!
کیک رو روی میز گذاشتم و رفتم تا از همه تشکر کنم....
اول رفتم پیش جینا بعد تهیونگ و بعد جیمین....از همشون تشکر ویژه کردم !!
بعدش نشستیم تا شمع ها رو فوت کنم....
چشمامو بستم و دستامو به هم قفل کردم....و آرزو کردم !!
آرزوم این بود که " امیدوارم رابطم با جیمین همینطور باقی بمونه !! "
و شمع رو فوت کردم....
همه برام دست زدن و هورا کشیدن....با لبخند به همشون خیره شدم !!
جیمین گفت....
_ به سن قانونی رسیدنت مبارک باشه خانم کوچولو !!
+ ممنون....
ولی دیگه کوچولو نیستم !!
_ چرا هنوزم همون بچه لجباز خوردنی هستی !!
از خجالت سرمو پایین گرفتم....
که با دست لپمو کشید و گفت....
_ دیدی گفتم !!
تهیونگ گفت....
_ خیلی خب دیگه بریم برای کادو ها !!
ادامه دارد....
میزمون ⁴ نفره بود....
من پشتم به آشپزخونه بود و سرویس کنار آشپزخونه قرار داشت....پس اگه اونا بیان من نمیتونم ببینمشون !!
این تنهایی برام حس دلگیری داشت....
انگار فضای کافه هرلحظه خفه تر میشد....نفس عمیقی از روی تنهایی کشیدم !!
سکوت کل کافه رو فرا گرفته بود....
ولی سکوت شکسته شد....وقتی که صدای ملایم شعر " تولدت مبارک " رو شنیدم !!
سریع از سر جام بلند شدم....
بچه ها با یه کیک و سه تا پاکت کادو داشتن به سمتم میومدن....وای خدای من !!
به سمتشون رفتم....
جینا جلو تر اومد و منو تو آغوش گرفت و زمزمه ای سر داد....
_ تولدت مبارک بهترین رفیق دنیا !!
متقابل بغلش کردم....
توی هر تولدم جینا حضور پر رنگی داشت....تعجبی نداشت که الان اینجاست !!
جیمین و تهیونگی که کیک تولد دستش بود به سمتم اومدن....
تهیونگ کیک تولد رو دستم داد و با یه لبخند ملایم گفت....
_ تولدت مبارک ا.ت !!
+ ممنون !!
کیک رو تو دستم گرفتم و نگاهی بهش انداختم....
مینی کیک شکلات خیس بود که با خامه ی سفید روش نوشته بود....
" Happy Brithday "
و شمع کوچیک ¹⁸ روش گذاشته شده بود !!
کیک رو روی میز گذاشتم و رفتم تا از همه تشکر کنم....
اول رفتم پیش جینا بعد تهیونگ و بعد جیمین....از همشون تشکر ویژه کردم !!
بعدش نشستیم تا شمع ها رو فوت کنم....
چشمامو بستم و دستامو به هم قفل کردم....و آرزو کردم !!
آرزوم این بود که " امیدوارم رابطم با جیمین همینطور باقی بمونه !! "
و شمع رو فوت کردم....
همه برام دست زدن و هورا کشیدن....با لبخند به همشون خیره شدم !!
جیمین گفت....
_ به سن قانونی رسیدنت مبارک باشه خانم کوچولو !!
+ ممنون....
ولی دیگه کوچولو نیستم !!
_ چرا هنوزم همون بچه لجباز خوردنی هستی !!
از خجالت سرمو پایین گرفتم....
که با دست لپمو کشید و گفت....
_ دیدی گفتم !!
تهیونگ گفت....
_ خیلی خب دیگه بریم برای کادو ها !!
ادامه دارد....
- ۳.۰k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط