پارت سی و هفتم

پارت سی و هفتم
در آغوش زندان

کوک:چشمات قشنگ میبینن خرس عسلیم
ته لبخند میزنه و با لحنه لوس میگه:خب حالا اتاقه من کجاست؟
کوک :بیا دنبالم خوشگلم
ته میره دنباله کوک و کوک میبرتش به یکی از اتاق های عمارت که به اتاقه خودش نزدیکه اون اتاقه مخصوص به تهیونگ بود وایبه اتاق طوری که وسایل چیده شده بودند همه و همه با دقت برای تهیونگ انتخاب شده بودند داخله اتاق پنجره ی بزرگی بود که نوره مهتاب رو به داخله اتاق هدایت میکرد و باعث میشد جلوه ی اتاق زیبا تر به نظر برسه
ته:واوو یعنی این اتاق ماله منه؟ (چشما‌ش زیره نوره ماه میدرخشید)
کوک:نکنه ازش خوشت نمیاد؟
ته:چی میگی کوک این اتاق خیلی خیلی قشنگه
کوک:ولی تو قشنگ تری(به ته زل زده)
ته:نکن کوک اونجوری بهم نگاه نکن خجالت میکشم
کوک:نمیتونم خیلی خوشگلی
ته کوک رو بغل میکنه و میگه:مرسی که این اتاق رو بهم دادی خیلی قشنگه
کوک:قابلتو نداشت خوشگلم تو لیاقتت بیشتر از ایناست
ته:ایش بخدا یکم دیگه اینجا بمونی از خجالت اب میشم میرم تو زمین
کوک بوسه ای سطحی روی لبای تهیونگ میزاره و بدونه هیچ حرفی از اتاق میره بیرون و در هم میبنده
ته:واییی خیلی قشنگه ✨
ته میره وسایلشو میزاره رو میزه چوبی ای که کناره کمده بعدش یدونه لباس سفیداز کیفش برمیداره و میپوشه و بعدش میره روی تخت دراز میکشه و از خستگیه زیاد خوابش میبره...



درود فرشته هام ✨
ببخشید اگه بد شد یا هرچیزه دیگه ای به بزرگیه خودتون ببخشید امیدوارم خوشتون بیاد دوستون دارم
شرایط👇🏻
لایک :30
کامنت:38
(پایانه فعالیته امشب)
شبتون به زیباییه تهکوک ✨
دیدگاه ها (۰)

پارته سی و ششم در آغوش زندان بعد از اینکه قدم زدن هوا کم کم ...

درود فرشته هام✨✨150 تاییمون مبارک دورتون بگردمخیلی دوستون دا...

پارته سی و چهارم در اغوش زندانو باهم به خواب رفتندفلش بک به ...

پارته سی و چهارم در اغوش زندانو باهم به خواب رفتندفلش بک به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط