لبخندت از سروصدای سالن هم بلندتر بود پارت 2
لبخندت از سروصدای سالن هم بلندتر بود پارت 2
هنوز بازی ادامه داشت ولی کاگیاما انگار زیاد حالش خوب نبود،فکر کنم دلدرد داشت یا همچین چیزی ولی داشت هنوز به هیناتا پاس میداد ولی یدفعه کاگیاما هواسشو به دل دردش داد و وقتی پاس داد توپ زرتی خورد تو صورت هیناتا
صدای قهقههی نویا توی سالن پیچید.
نویا:قیافت دیدنی بود شویو!اینو باید تو کتاب ضربه های توپ به هیناتا ثبت کنن
کاگیاما اصلا نفهمید که توپ خورد تو صورت هیناتا و ی راست رفت دستشویی
همین که بحث رو عوض کردم، صدای دایچی اومد.
دایچی:بخشید بچهها یه لحظه خفه شین لطفا،یه خبر مهم دارم.
همه برگشتیم سمتش. قیافهی جدیش معلوم بود که چیز مهمیه.
دایچی:قراره ی مسابقه دوستانه با تیم نکوما داشته باشیم.
وقتی اسم نکوما اومد، یهو سالن یه جور دیگه شد.
همه ذوقزده شده بودن.ولی هیناتا بیشتر ذوق زده شده بود
صدای هیناتا از بین جمعیت اومد: «نکوما؟! یعنی کنما رو بازم میبینیم؟!»
داشتم به زمین نگاه میکردم که دیدم هیناتا چطور با هیجان داره با نویا حرف میزنه. لبخندش اونقدر بزرگ بود که انگار واقعاً دنیا رو فتح کرده.(کمبود دیالوگ)
خواستم برگردم و بهش بگم که «هواست به توپ باشه»، ولی قبل از اینکه چیزی بگم، نویا سرش رو خم کرد و یواشکی یه چیزی بهش گفت.
هیناتا یهو ساکت شد، بعد برگشت و با یه قیافهی کاملاً جدی و متعجب به من نگاه کرد.
ا/ت:چرا اینجوری نگام میکنه؟
آروم به خودم گفتم.
نویا هم که انگار داشت از این وضعیت لذت میبرد، با شیطنت بهم چشمک زد.
---
روز مسابقه دوستانه فرارسید.
بچههای نکوما با اون پیراهنهای قرمز و سفیدشون، مثل همیشه با یه انرژی خاصی توی سالن میچرخیدن.همه بجز کنماᐖ
کورو،لیدر تیم نکوما، با یه پوزخند داشت با بچهها حرف میزد.
و کنما، پاسور ماهرشون، با اون خوسردی خاص و قیافه ای که داشت داد میزد نجاتم بدید داشت توپ رو توی دستش میچرخوند.
وقتی تیم کاراسونو وارد شد، سریع چشمم افتاد به هیناتا.
دقیقا مثل یه بچه که اولین بار شهربازی رو دیده داشتم همه بچه های تیممون نگاه میکردم
نویاوقتی منو دید اومد سمتم و با خنده گفت:
نویا:میبینی؟ هیناتا الان خطرناکه. الان که کنما رو دیده، دیگه بازی یادش رفته و سالن براش مثل ی میدون جنگه
سرمو تکون دادم و با ی چهره خنثی جواب دادم
ا/ت:اره، ولی اونا قبلا نکوما رو شکست دادن،مگه نه؟پس براشون زیاد هیجان انگیز نیست
نویا شونهای بالا انداخت.
نویا:برای من که هست و مطمعنم برای هیناتا هم هست،به هر حال یکی از رفیقاش توی تیم نکوماست،اولین بار که با نکوما بازی رسمی داشتیم فکر میکردم چون کنما دوستش شده زیاد جدی نگیره ولی برعکس شد،از دل و جونش مایع گذاشت.
ی نگاه ریز به نویا کردم بعد به هیناتا نگاه کردم،داشتم با خودم فکر میکردم...اینقدر فکر کردم که دیگه مغذم کار نکشید....اخه من از بین این همه غذای خوشمزه از کجا انتخاب کنم شام چی بخورمممم
---
وید هیناتا
اولین تمرین مشترک بود.
ما و نکوما داشتیم خودمونو گرم میکردیم که دیدیم کورو داره طرف ما میاد.
با یه لبخند آروم گفت
کورو:خوشحالم داریم بازم باهاتون بازی میکنیم،خیلی دوست دارم ببینم چقدر پیشرفت کردید
هیناتا فوراً جواب داد:
هیناتا:داریم هر روز هر ساعت هر ثانیه هد صدم ثانیه بیشتر پیشرف میکنیم!!
سوگاوارا یکم خنده عصبی زد و تعجب کرد
سوگا:هیچ انسانی نمیتونه همیشه هر صدم ثانیه پیشرفت کنه هیناتا
دایچی:شاید ولی ما الان انسان عادی نیستیم،ما کاراسونو ایم! (کلاغ)
کورو:خب اگه این حرفای انگیزشیتون تموم شد من یچیزی بگم،سعی کنید ببرید.
بعد از اون، تمرینها شروع شد.
دیدن بازی نکوما و کاراسونو کنار هم، هم هیجانانگیز بود و هم یکم نگرانکننده.
هر وقت کنما یه حرکت سریع انجام میداد، هیناتا نفسش رو حبس میکرد.
و هر وقت هیناتا یه پرش بلند داشت، لبخند روی لب کنما عمیقتر میشد،حالا فهمیدم چرا زیاد نمیخنده لامصب خندشو میبینی میرینی
نویا هم که انگار تمام هدفش از اومدن به این اردو، اذیت کردن من و هیناتا بود.
وسط یه بازی، وقتی دیدم کاگیاما داره به هینانا یه پاس عالی میده، نویا چون رفته بود رو نیمکت اومد کنارم و گفت:
نویا:میبینی؟ چقدر قشنگ دارن با هم بازی میکنن.لقب بهترین ترکیب کاراسونو رو که همینجوری روشون نذاشتن
هر بار که هیناتا توی یه موقعیت سخت، سرش رو بلند میکرد و یه لبخند کوچک بهم میزد، یا وقتی توی یه بازی، با تمام وجودش برای یه امتیاز تلاش میکرد و من فقط نگاهش میکردم، یه حسی توی دلم میگفت که شاید...نه بیخیال
هنوز بازی ادامه داشت ولی کاگیاما انگار زیاد حالش خوب نبود،فکر کنم دلدرد داشت یا همچین چیزی ولی داشت هنوز به هیناتا پاس میداد ولی یدفعه کاگیاما هواسشو به دل دردش داد و وقتی پاس داد توپ زرتی خورد تو صورت هیناتا
صدای قهقههی نویا توی سالن پیچید.
نویا:قیافت دیدنی بود شویو!اینو باید تو کتاب ضربه های توپ به هیناتا ثبت کنن
کاگیاما اصلا نفهمید که توپ خورد تو صورت هیناتا و ی راست رفت دستشویی
همین که بحث رو عوض کردم، صدای دایچی اومد.
دایچی:بخشید بچهها یه لحظه خفه شین لطفا،یه خبر مهم دارم.
همه برگشتیم سمتش. قیافهی جدیش معلوم بود که چیز مهمیه.
دایچی:قراره ی مسابقه دوستانه با تیم نکوما داشته باشیم.
وقتی اسم نکوما اومد، یهو سالن یه جور دیگه شد.
همه ذوقزده شده بودن.ولی هیناتا بیشتر ذوق زده شده بود
صدای هیناتا از بین جمعیت اومد: «نکوما؟! یعنی کنما رو بازم میبینیم؟!»
داشتم به زمین نگاه میکردم که دیدم هیناتا چطور با هیجان داره با نویا حرف میزنه. لبخندش اونقدر بزرگ بود که انگار واقعاً دنیا رو فتح کرده.(کمبود دیالوگ)
خواستم برگردم و بهش بگم که «هواست به توپ باشه»، ولی قبل از اینکه چیزی بگم، نویا سرش رو خم کرد و یواشکی یه چیزی بهش گفت.
هیناتا یهو ساکت شد، بعد برگشت و با یه قیافهی کاملاً جدی و متعجب به من نگاه کرد.
ا/ت:چرا اینجوری نگام میکنه؟
آروم به خودم گفتم.
نویا هم که انگار داشت از این وضعیت لذت میبرد، با شیطنت بهم چشمک زد.
---
روز مسابقه دوستانه فرارسید.
بچههای نکوما با اون پیراهنهای قرمز و سفیدشون، مثل همیشه با یه انرژی خاصی توی سالن میچرخیدن.همه بجز کنماᐖ
کورو،لیدر تیم نکوما، با یه پوزخند داشت با بچهها حرف میزد.
و کنما، پاسور ماهرشون، با اون خوسردی خاص و قیافه ای که داشت داد میزد نجاتم بدید داشت توپ رو توی دستش میچرخوند.
وقتی تیم کاراسونو وارد شد، سریع چشمم افتاد به هیناتا.
دقیقا مثل یه بچه که اولین بار شهربازی رو دیده داشتم همه بچه های تیممون نگاه میکردم
نویاوقتی منو دید اومد سمتم و با خنده گفت:
نویا:میبینی؟ هیناتا الان خطرناکه. الان که کنما رو دیده، دیگه بازی یادش رفته و سالن براش مثل ی میدون جنگه
سرمو تکون دادم و با ی چهره خنثی جواب دادم
ا/ت:اره، ولی اونا قبلا نکوما رو شکست دادن،مگه نه؟پس براشون زیاد هیجان انگیز نیست
نویا شونهای بالا انداخت.
نویا:برای من که هست و مطمعنم برای هیناتا هم هست،به هر حال یکی از رفیقاش توی تیم نکوماست،اولین بار که با نکوما بازی رسمی داشتیم فکر میکردم چون کنما دوستش شده زیاد جدی نگیره ولی برعکس شد،از دل و جونش مایع گذاشت.
ی نگاه ریز به نویا کردم بعد به هیناتا نگاه کردم،داشتم با خودم فکر میکردم...اینقدر فکر کردم که دیگه مغذم کار نکشید....اخه من از بین این همه غذای خوشمزه از کجا انتخاب کنم شام چی بخورمممم
---
وید هیناتا
اولین تمرین مشترک بود.
ما و نکوما داشتیم خودمونو گرم میکردیم که دیدیم کورو داره طرف ما میاد.
با یه لبخند آروم گفت
کورو:خوشحالم داریم بازم باهاتون بازی میکنیم،خیلی دوست دارم ببینم چقدر پیشرفت کردید
هیناتا فوراً جواب داد:
هیناتا:داریم هر روز هر ساعت هر ثانیه هد صدم ثانیه بیشتر پیشرف میکنیم!!
سوگاوارا یکم خنده عصبی زد و تعجب کرد
سوگا:هیچ انسانی نمیتونه همیشه هر صدم ثانیه پیشرفت کنه هیناتا
دایچی:شاید ولی ما الان انسان عادی نیستیم،ما کاراسونو ایم! (کلاغ)
کورو:خب اگه این حرفای انگیزشیتون تموم شد من یچیزی بگم،سعی کنید ببرید.
بعد از اون، تمرینها شروع شد.
دیدن بازی نکوما و کاراسونو کنار هم، هم هیجانانگیز بود و هم یکم نگرانکننده.
هر وقت کنما یه حرکت سریع انجام میداد، هیناتا نفسش رو حبس میکرد.
و هر وقت هیناتا یه پرش بلند داشت، لبخند روی لب کنما عمیقتر میشد،حالا فهمیدم چرا زیاد نمیخنده لامصب خندشو میبینی میرینی
نویا هم که انگار تمام هدفش از اومدن به این اردو، اذیت کردن من و هیناتا بود.
وسط یه بازی، وقتی دیدم کاگیاما داره به هینانا یه پاس عالی میده، نویا چون رفته بود رو نیمکت اومد کنارم و گفت:
نویا:میبینی؟ چقدر قشنگ دارن با هم بازی میکنن.لقب بهترین ترکیب کاراسونو رو که همینجوری روشون نذاشتن
هر بار که هیناتا توی یه موقعیت سخت، سرش رو بلند میکرد و یه لبخند کوچک بهم میزد، یا وقتی توی یه بازی، با تمام وجودش برای یه امتیاز تلاش میکرد و من فقط نگاهش میکردم، یه حسی توی دلم میگفت که شاید...نه بیخیال
- ۶۳
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط