boy in love

ܝ݆ߺܢܚܝ‌ ܫߊ‌ܢܚ݅ܦ
#boy in love
#ᴘᴀʀᴛ‌:𝟻
ویو جونگکوک_
داشتم از اتاقم میومدم که صدایه‌ داد و دعوا به گوشم رسید

رفتم پیش سوهو :
بیخیال عشق شو بابا ولش کن بره

سوهو سری جواب داد:
نمیشه تو اصلا درکم‌نمیکنی من دوسش دارم هر کاری میکنم که رام شه

جونگکوک سرد جواب داد:
پدر بزرگ زنگ زد

سو هو با ترس پرسید:
چ..چی گفت؟

جونگکوک نگاهی به سوهو کرد و گفت:
گفتش بری دیدنش

سوهو گفت:
آمریکا شوخیت گرفته پس این دختره رو چیکار کنمممم

جونگکوک سرد جواب داد:
ولش کن

سوهو یقه جونگکوک رو گفت:
من ولش نمیکنم با خودم میبرمش

جونگکوک دستایه‌ سوهو رو از رویه یقش بر داشت و گفت:
بنظرت وقتی ببریش واکنش پدر بزرگ چیه؟

سوهو نفسشو‌ حبس کرد و گفت :
جونگکوک... میشه پیش تو باشه

جونگکوک سرد گفت:
نه فکرشم نکن

سوهو گفت:
جونگکوک بچه بازی در نیار فقط ۳ روز قراره پیشت باشه

جونگکوک سری جواب داد :
من خودم کار دارم ولی...


سوهو گفت:
ولی... چی؟

جونگکوک نگاهش رو به زمین داد و گفت :
باید جایه پرونده پدرمون‌ رو بگی

سوهو کمی سکوت کرد و بعد گفت:

اما... باشه قبوله
دیدگاه ها (۴)

ܝ݆ߺܢܚܝ‌ ܫߊ‌ܢܚ݅ܦ #boy in love#ᴘᴀʀᴛ‌:𝟼 سوهو به سمت اتاق انیا ...

ܝ݆ߺܢܚܝ‌ ܫߊ‌ܢܚ݅ܦ #boy in love#ᴘᴀʀᴛ‌:𝟺هوففقفرفتم پیش خدمتکارا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط