پارت

پارت 4

ویو ا.ت*
داشتم با فرید مبازره میکردم که یهو یه نفر صدام کرد صداش اشنا بود ولی نمیدونم چرا یه حسی بهم دست داد که.. نمیدونم چی بود فقط چرخیدم که ببینم اون شخص کیه
وقتی دیدمش نفسم بند اومد افتادم رو زمین و سرم گیج میرفت
ا.ت: ام.. کان.. نداره... این.. غیر ممکنه.... می.... کا
میکا: ا.ت...
مبکا محکم ا.ت رو بغل کرد و گریه کرد خیلی بلند گریه میکرد و میگفت: ا.ت ا.ت من... ا.ت من فکر میکردم مردی تو... تو چطوری زنده ای؟ ا.تتتتت 😭
ا.ت هم هنوز تو شک بود نمیدونست چیکار کنه
ا.ت: می.. کا *و شروع کرد به گریه *
ا.ت: میکا تو چرا با خوناشامایی؟
میکا: خوب... داستادش طولانیه
ا.ت: یعنی چی میکا؟ این چه معنیی داره؟
میکا: ا.ت من میخوام یو رو نجات بدم
ا.ت چشماش برق زد: منم همینطوررررر تمام سعیم رو کردم تا چند تا سرنخ از اینکه کجاست پیدا کنم و فهمیدم که...
میکا: چی؟ چیشده؟
ا.ت: از شناختی که ازش داریم فکر کنم رفته باشه تا انتقام ما رو بگیره و... احتمالا عضو گروه شیاطین ماه شده باشه ولی این فقط یه احتماله و فعلا قطعی نشده

ببخشید کم شدددد
دیدگاه ها (۲)

........

بابا ول کن من خودم شوهر دارممممممیکاآااااااا اینا دست من نیس...

سناریو ایزانا پارت ۱

#سناریو_درخواستیموضوع اسلاید بعد (این پارتِ اشتی هست)نامجون:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط