اولین سناریو:
اولین سناریو:
وقتی سرشونو ناز میکنیم🗣
(موضوع ندارممممم)
part,¹
ایساگی:داشتید فیلم میمیدیدید (مای لیتل پونیی مای لیتل پونییی_چیز نه نه...)
داشت خوابش میبرد، خوابش برد آروم سرشو گذاشت رو شونت،اولش تعجب کردی ولی آروم آروم سرشو ناز کردی،یخورده گونه هاش سرخ شد ولیی احساس آرامش کرد و لالا پیش پیش🗿👍🏻
꒷꒦︶꒷꒦︶ ๋ ࣭ ⭑꒷꒦
باچیرا:داشت مث همیشه از در و دیوار بالا میرفت،تو هم داشتی غذا درست میکردی،خودش خسته شد اومد کنارت،به غذا درست کردنت نگا میکرد و بعضی موق ها هم کرم میریخت،تو هم برای اینکه بخورده آروم بگیره آروم سرشو ناز کردی، مث گربه ها اولش نگات کرد ولی بعد از خوشحالی داشت پروازززز میکرد
꒷꒦︶꒷꒦︶ ๋ ࣭ ⭑꒷꒦
رین:داشت تمرین میکرد(مث همیشهههه)
رفتی پیشش تا بهش خدا قوت بگی(🗿😀)
نشستی کنارش،اولش گونه شو بوس کردی،بعد دستتو بردی سمت موهاش تا نازش کنی،کرکروپراش ریخت🗿،ولی بعد یواش یواش لذت میبرد،رین:تو تنها کسی هستی ک میتونی این کارو کنی و آرومم کنی(نویسنده غش کرد👾)
꒷꒦︶꒷꒦︶ ๋ ࣭ ⭑꒷꒦
سائه:تو بغلش بودی،سرش تو گوشیش بود،همزمان داشت باهات درباره آخرین فوتبالش حرف میزد،تو هم حوصلهت سر رف،یخورده خودتو از تو بغلش کشوندی بیرون،دستتو گذاشتی رو سرش و نوازشش کردی،معلوم بود سائه از اینکار خوشش اومده،چشاش سنگین شد و آروم خوابش برد
بگید پارت بعد کیا باشن
وقتی سرشونو ناز میکنیم🗣
(موضوع ندارممممم)
part,¹
ایساگی:داشتید فیلم میمیدیدید (مای لیتل پونیی مای لیتل پونییی_چیز نه نه...)
داشت خوابش میبرد، خوابش برد آروم سرشو گذاشت رو شونت،اولش تعجب کردی ولی آروم آروم سرشو ناز کردی،یخورده گونه هاش سرخ شد ولیی احساس آرامش کرد و لالا پیش پیش🗿👍🏻
꒷꒦︶꒷꒦︶ ๋ ࣭ ⭑꒷꒦
باچیرا:داشت مث همیشه از در و دیوار بالا میرفت،تو هم داشتی غذا درست میکردی،خودش خسته شد اومد کنارت،به غذا درست کردنت نگا میکرد و بعضی موق ها هم کرم میریخت،تو هم برای اینکه بخورده آروم بگیره آروم سرشو ناز کردی، مث گربه ها اولش نگات کرد ولی بعد از خوشحالی داشت پروازززز میکرد
꒷꒦︶꒷꒦︶ ๋ ࣭ ⭑꒷꒦
رین:داشت تمرین میکرد(مث همیشهههه)
رفتی پیشش تا بهش خدا قوت بگی(🗿😀)
نشستی کنارش،اولش گونه شو بوس کردی،بعد دستتو بردی سمت موهاش تا نازش کنی،کرکروپراش ریخت🗿،ولی بعد یواش یواش لذت میبرد،رین:تو تنها کسی هستی ک میتونی این کارو کنی و آرومم کنی(نویسنده غش کرد👾)
꒷꒦︶꒷꒦︶ ๋ ࣭ ⭑꒷꒦
سائه:تو بغلش بودی،سرش تو گوشیش بود،همزمان داشت باهات درباره آخرین فوتبالش حرف میزد،تو هم حوصلهت سر رف،یخورده خودتو از تو بغلش کشوندی بیرون،دستتو گذاشتی رو سرش و نوازشش کردی،معلوم بود سائه از اینکار خوشش اومده،چشاش سنگین شد و آروم خوابش برد
بگید پارت بعد کیا باشن
- ۱.۸k
- ۰۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط