به شبها شمع بزم افروز بودیم

به شبها شمع بزم افروز بودیم
که از روشندلی چون روز بودیم
کنون شمع مزاری نیست ما را
چراغ شام تاری نیست ما را
سراغی کن ز جان دردناکی
بر افکن پرتوی بر تیره خاکی
ز سوز سینه با ما همرهی کن
چو بینی عاشقی یاد رهی کن
دیدگاه ها (۲)

الا ای رهگذر کز راه یاری قدم بر تربت ما میگذار...

الا، ای رهگُذر، کز راهِ یاریقدم بر تُربتِ ما می گذاریدر اینج...

دلا، ای رهگذر، کز راه یاریقدم بر تربت ما می گذاریدر اینجا، ش...

📜#غزلیات#رهی_معیری#غزل_دوازدهمگر به چشم دل جاناجلوه های ما ب...

متن سنگ قبر"آن ماری شیمل"جالب است که بر روی سنگ قبر این مستش...

به می عمارت دل کن که این جهان خراب..!!

اي شمع گريه كن كه شب گريه كردن استشام عزاست امشب و اين قصه ر...

خیال‌انگیز و جان‌پرور چو بوی گل سراپایی نداری غیر از این عیبی که می‌دانی که زیبایی من از دلبستگیهای

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط