کی می می آیی باس هم تا تاپ عباسی

کی می می آیی باس هم تا تاپ عباسی
اَلام تل هُ هل بده،من لا نینداسی

ماندم چرا یکهو زبانم گیر می گیرد
چشمم که می افتد به دخترهای احساسی

یادم نرفته بیست و اندی سال قبل هم انجا
دستان من شل شد در آن چشمان الماسی

و با حیایی بچه گانه تو به من گفتی
"آقا پسل یک لحسه با من میکنی باسی"

بچه گانه سخن گفتم و تو ازتب و تاب افتادی
و از ته دل گفتمت:گلیه نکن ناسی"

آخه آنروز اخمای کناریها کار خودش را کرد
چه ترسو اند اینجور آدم های وسواسی

آن ماجرا را یادت آمد؟من همانم که...
یادت نیامد باز؟حق داری که نشناسی

آخر چه جوری من بگویم؟ لج نکن بانو !
من دوستت داشتم شما را حضرت عباسی
تا میخواستم زبان بگشایم چشم حیایم بسته می شد
آخه زبانم بند میامد بسکه داشتم رودرواسی

.....،/ سعید
دیدگاه ها (۱)

گاهی معشوق بر خلاف قوانین فیزیک عمل می‌کند هر چه به او نزدی...

می‌خواستم بروم، ماندم. می خواستم بمانم ؛ رفتم !نه رفتن مهم ب...

و ای کاش اینو خیلی از ماها می فهمیدیم . قبل از اینکه دیر شده...

...../ سعید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط