می‌خواهم با تو بگویم

می‌خواهم با تو بگویم

چگونه آن زمان توانستی در چشمانم خیره شوی

و بگویی سخن از عشق دروغی با من.؟

قطعا چشمان مرا ساده پنداشتی

که از عشقی دروغی قصری از رویا در قلب من ساختی

تو گفتی تو را باور دارم درعاشق بودن

اما چرا وقتی من از ته دل به تو گفتم که دوستت دارم

قبول نکردی حرفهای مرا؟

مگر نگفت چشم‌هایم حقیقت وجودم را؟

یا شاید ترسیدی از باور عشق

یاد دارم روزی گفتی در گوش من

عشقم تا ابد همراه توست

پایان بخش دفتر عشق من جز مرگ

کسی دیگر نیست.

و من متعجبم که چرا

وقتی من زنده ام و تو نیز

عشقی در بین ما نیست

غیراین نیست که عشقت دروغکی بوده از آغاز

اکنون نیز وقتی میگویم به تو (خداحافظ)

به من می‌گویی رفیق نیمه راه

چشمانت را باز کن

تا ببینی عشق فرار کرده

تو توان پیمودن راه عشق را نداری

نمی‌خواهی آن را بپیمایی

و شنیدم امروز که گفتی

تو برایم غریبه ای بیش نیستی

پس چه جای ماندن با توست

به تو می‌گویم خداحافظ تا همیشه تا ابد.
دیدگاه ها (۲)

باور کن تو را دوست دارم، صدای مرا نقاشی کن.دلتنگ توام، اندوه...

باور کن تو را دوست دارم، صدای مرا نقاشی کن.دلتنگ توام، اندوه...

تا صبح بیدارم ، چرا ؟ چون دوستت دارمآرام می بارم ، چرا ؟ چون...

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

گاهی باید یاد بگیری خودت را، حتی بدون تأیید دیگران، دوست داش...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

گاهی باید یاد بگیری خودت را، حتی بدون تأیید دیگران، دوست داش...

عکسم باهوش مصنوعی.ملکه خوب ها

#دلدارزمانی ک تو باشیزندگی برایم قشنگ‌ ست عاشقی برایم با معن...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط