#نفرتی_عاشقانه
#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟕
پسر کوچیکتر همونطور دم در خونه ی جیمین ایستاده بود و منتظر بود تهیونگ بیاد دنبالش با گوشیش بازی میکرد، اخه تهیونگ بهش گفته بود براش یک سورپرایز بامزه و بزرگ داره و خیلی ذوق زده شده بود و البته جیمینم که رفته بود سرکارش و حسابی حوصلش سر رفته بود.
از بیکاری برای بار هزارم شماره ی تهیونگ رو گرفت که بعد از دو بوق تهیونگ جواب داد.
تهیونگ:جانم
جونگکوک:ته ته کی میرسی زیر پام علف سبز شد، جیمینم که رفته شرکت حوصلم سر رفته.
تهیونگ:اخی، اشکال نداره عزیزکم تا چند دقیقه ی دیگه میرسم، اخه قراره با سورپرایزم بیام.
جونگکوک:وایی دارم از ذوق میمیرم زود بیا.
تهیونگ:باشه قطع میکنم الان میام پیشت.
جونگکوک بعد از خدافظی برای اینکه از ذوق دست به کاری نزنه شروع کرد به بپر بپر.
بعد از چند دقیقه متوالی مسخره بازی صدای بوق ماشینی توجهش رو جلب کرد و با دیدن تهیونگ که داشت از توی ماشین میومد بیرون و به سمتش میدویید اونم به سمتش دوید و با رسیدن به هم محکم همو بغل کردن جونگکوک دستاشو دور گردنش حلقه کرد که تهیونگ بلندش کردو چرخوندتش.
تهیونگ بویی از پسرکش گرفت و با بوسید موهاش گفت.
تهیونگ:دلم برات یه ذره شده بود قشنگم.
جونگکوک:منم دلم برات خیلی تنگ شده بود.
بعد از چندتا بوسه روی موهای پسرا ازش جدا شد و به صورت بی نقص پسر خیره شد.
تهیونگ:دو روز که نبودی مثل دوسال برام گذشت.
جونگکوک با لبخند زیباش دستشو روی گونه ی مرد کشید و لب زد.
جونگکوک:دیگه نمیخاد اذیت شی دیگه پیشتم.
تهیونگ:بیا بقیه حرفارو خونه بزنیم بریم.
جونگکوک:وایی سورپرایزت چیه( ذوق)
تهیونگ:تو ماشینه بیا بریم.
جونگکوک با ذوق دست تهیونگ رو گرفت و بعد از نشستن داخل ماشین تهیونگ گفت.
تهیونگ:قبل از اینکه کل ماشینو ببینی چشمات رو ببند و هر وقت گفتم چشماتو باز کن و منو ببین.
جونگکوک:باشه.
جونگکوک با لبخند چشماش رو بست که تهیونگ اوت سگ بامزه رو از توی قفسش بیرون اورد و جلوی صورت خودش گرفت حتی میتونست لبخند اون توله سگ رو هم ببینه، با لبخند گفت.
تهیونگ:اماده ای.
جونگکوک:اره اره باز کنم.
تهیونگ:یک... دو... سه باز کن چشماتو.
جونگکوک به سرعت چشماش رو باز کرد و به تهیونگ خیره شد که اون سگ بامزه رو بجای صورت تهیونگ دید.
جیغ نسبتا بلندی کشید و سگ رو از توی دستای تهیونگ برداشت و خودش بغلش کرد.
جونگکوک:وایی تهیونگ این پاپی چقدر نازهعهه( ذوق لبخند)
تهیونگ:خوشت اومد ازش.
جونگکوک:خوشم اومد؟ عاشقش شدم، این مال کیه.( لبخند)
تهیونگ:مال تو برای تو گرفتمش.
جونگکوک:وایی تهیونگ خیلی خوشگله خیلی هم نازه ببین چه پشمالو و کیوته داره خودشو تو بغلم تکون میده.
تهیونگ:اره خیلی نازه.
جونگکوک:ولی سگ من نیست مال هردو مونه.
تهیونگ:قبوله.
جونگکوک با لبخند سر سگ رو نوازش کرد که تهیونگ شروع کرد به روشن کرد ماشین.
اون سگ ناز و بامزه هعی خودشو روی دستای جونگکوک حرکت میداد و وبا زبونش دست کوک رو لیس میزد.
جونگکوک با لبخند اون شکم پاپی رو نوازش کرد که سگ دمش رو تکون داد.
جونگکوک:راستی اسمش چیه.
تهیونگ بدون برداشتن نگاهش از خیابون گفت
تهیونگ:اسمی نداره گفتم باهم براش انتخاب کنیم.
جونگکوک:اها، خب نظرت چیه بزاریم الکس.
تهیونگ:الکس که اسم ادمه( خنده)
جونگکوک:ایشش نخند خب بزاریم ریوان.
تهیونگ:ریوان اصلا اسمه. ( خنده)
جونگکوک:اقای زرنگ خودت بگو چی بزاریم.
تهیونگ:امم بزاریم یونی.
جونگکوک:نه اسم خیلی کوتاهیه و اصلا به این بامزه نمیاد.
جونگکوک سگ رو بلند کرد و پیشونیش رو بوسید.
تهیونگ:خب تو میگی چی بزاریم منکه انتخاب اول و اخرم یونیه.
جونگکوک:اممم بزارین تان.
تهیونگ:اسم خوبیه ولی بهش نمیاد.
جونگکوک:هووف چی بزاریم.
هردو بعد از کمی فکر و مکث همزمان گفتند.
تهیونگ/جونگکوک:یونتان.
جونگکوک:اره اره، یونتان خیلی قشنگه تازه بهشم میاد.( لبخند)
تهیونگ:درسته اسم زیباییه و خوبیش اینه باهم انتخاب کردیم.
جونگکوک:قبوله پس اسمت شد یونتان( رو به یونتان.)
___
بعد از زدن زنگ عمارت به سرعت در باز شد و اجوما نمایان شد.
جونگکوک همونطور که یونتان بغلش بود با خنده گفت.
جونگکوک:به به اجوما چخبر از زیدا، حالا ولش مامانم کجاست دلم براش یه ذره شده.
اجوما:این حرفای زید مید دیگه چیه حیا کن بچه جون، بیا داخل. ولی این سگ بامزه تو دستت مال کیه.
جونگکوک:وایی اینو میگی تهیونگ برام گرفتتش.
بعد از کمی خوش و بش با اجوما وارد خونه شد و به محض دیدن مری یونتان رو به تهیونگ داد و به سرعت مادرش رو بغل کرد.
مری:اهه پسره ی احمق کجا بودی دلم برات یه ذره شده بود.
جونگکوک:خونه ی جیمین بودم نازانم، و اینکه منم دلم برات تنگ شده.
مری از جونگکوک جدا شد و گونه ی پسرکش رو بوسید و گفت.
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟕
پسر کوچیکتر همونطور دم در خونه ی جیمین ایستاده بود و منتظر بود تهیونگ بیاد دنبالش با گوشیش بازی میکرد، اخه تهیونگ بهش گفته بود براش یک سورپرایز بامزه و بزرگ داره و خیلی ذوق زده شده بود و البته جیمینم که رفته بود سرکارش و حسابی حوصلش سر رفته بود.
از بیکاری برای بار هزارم شماره ی تهیونگ رو گرفت که بعد از دو بوق تهیونگ جواب داد.
تهیونگ:جانم
جونگکوک:ته ته کی میرسی زیر پام علف سبز شد، جیمینم که رفته شرکت حوصلم سر رفته.
تهیونگ:اخی، اشکال نداره عزیزکم تا چند دقیقه ی دیگه میرسم، اخه قراره با سورپرایزم بیام.
جونگکوک:وایی دارم از ذوق میمیرم زود بیا.
تهیونگ:باشه قطع میکنم الان میام پیشت.
جونگکوک بعد از خدافظی برای اینکه از ذوق دست به کاری نزنه شروع کرد به بپر بپر.
بعد از چند دقیقه متوالی مسخره بازی صدای بوق ماشینی توجهش رو جلب کرد و با دیدن تهیونگ که داشت از توی ماشین میومد بیرون و به سمتش میدویید اونم به سمتش دوید و با رسیدن به هم محکم همو بغل کردن جونگکوک دستاشو دور گردنش حلقه کرد که تهیونگ بلندش کردو چرخوندتش.
تهیونگ بویی از پسرکش گرفت و با بوسید موهاش گفت.
تهیونگ:دلم برات یه ذره شده بود قشنگم.
جونگکوک:منم دلم برات خیلی تنگ شده بود.
بعد از چندتا بوسه روی موهای پسرا ازش جدا شد و به صورت بی نقص پسر خیره شد.
تهیونگ:دو روز که نبودی مثل دوسال برام گذشت.
جونگکوک با لبخند زیباش دستشو روی گونه ی مرد کشید و لب زد.
جونگکوک:دیگه نمیخاد اذیت شی دیگه پیشتم.
تهیونگ:بیا بقیه حرفارو خونه بزنیم بریم.
جونگکوک:وایی سورپرایزت چیه( ذوق)
تهیونگ:تو ماشینه بیا بریم.
جونگکوک با ذوق دست تهیونگ رو گرفت و بعد از نشستن داخل ماشین تهیونگ گفت.
تهیونگ:قبل از اینکه کل ماشینو ببینی چشمات رو ببند و هر وقت گفتم چشماتو باز کن و منو ببین.
جونگکوک:باشه.
جونگکوک با لبخند چشماش رو بست که تهیونگ اوت سگ بامزه رو از توی قفسش بیرون اورد و جلوی صورت خودش گرفت حتی میتونست لبخند اون توله سگ رو هم ببینه، با لبخند گفت.
تهیونگ:اماده ای.
جونگکوک:اره اره باز کنم.
تهیونگ:یک... دو... سه باز کن چشماتو.
جونگکوک به سرعت چشماش رو باز کرد و به تهیونگ خیره شد که اون سگ بامزه رو بجای صورت تهیونگ دید.
جیغ نسبتا بلندی کشید و سگ رو از توی دستای تهیونگ برداشت و خودش بغلش کرد.
جونگکوک:وایی تهیونگ این پاپی چقدر نازهعهه( ذوق لبخند)
تهیونگ:خوشت اومد ازش.
جونگکوک:خوشم اومد؟ عاشقش شدم، این مال کیه.( لبخند)
تهیونگ:مال تو برای تو گرفتمش.
جونگکوک:وایی تهیونگ خیلی خوشگله خیلی هم نازه ببین چه پشمالو و کیوته داره خودشو تو بغلم تکون میده.
تهیونگ:اره خیلی نازه.
جونگکوک:ولی سگ من نیست مال هردو مونه.
تهیونگ:قبوله.
جونگکوک با لبخند سر سگ رو نوازش کرد که تهیونگ شروع کرد به روشن کرد ماشین.
اون سگ ناز و بامزه هعی خودشو روی دستای جونگکوک حرکت میداد و وبا زبونش دست کوک رو لیس میزد.
جونگکوک با لبخند اون شکم پاپی رو نوازش کرد که سگ دمش رو تکون داد.
جونگکوک:راستی اسمش چیه.
تهیونگ بدون برداشتن نگاهش از خیابون گفت
تهیونگ:اسمی نداره گفتم باهم براش انتخاب کنیم.
جونگکوک:اها، خب نظرت چیه بزاریم الکس.
تهیونگ:الکس که اسم ادمه( خنده)
جونگکوک:ایشش نخند خب بزاریم ریوان.
تهیونگ:ریوان اصلا اسمه. ( خنده)
جونگکوک:اقای زرنگ خودت بگو چی بزاریم.
تهیونگ:امم بزاریم یونی.
جونگکوک:نه اسم خیلی کوتاهیه و اصلا به این بامزه نمیاد.
جونگکوک سگ رو بلند کرد و پیشونیش رو بوسید.
تهیونگ:خب تو میگی چی بزاریم منکه انتخاب اول و اخرم یونیه.
جونگکوک:اممم بزارین تان.
تهیونگ:اسم خوبیه ولی بهش نمیاد.
جونگکوک:هووف چی بزاریم.
هردو بعد از کمی فکر و مکث همزمان گفتند.
تهیونگ/جونگکوک:یونتان.
جونگکوک:اره اره، یونتان خیلی قشنگه تازه بهشم میاد.( لبخند)
تهیونگ:درسته اسم زیباییه و خوبیش اینه باهم انتخاب کردیم.
جونگکوک:قبوله پس اسمت شد یونتان( رو به یونتان.)
___
بعد از زدن زنگ عمارت به سرعت در باز شد و اجوما نمایان شد.
جونگکوک همونطور که یونتان بغلش بود با خنده گفت.
جونگکوک:به به اجوما چخبر از زیدا، حالا ولش مامانم کجاست دلم براش یه ذره شده.
اجوما:این حرفای زید مید دیگه چیه حیا کن بچه جون، بیا داخل. ولی این سگ بامزه تو دستت مال کیه.
جونگکوک:وایی اینو میگی تهیونگ برام گرفتتش.
بعد از کمی خوش و بش با اجوما وارد خونه شد و به محض دیدن مری یونتان رو به تهیونگ داد و به سرعت مادرش رو بغل کرد.
مری:اهه پسره ی احمق کجا بودی دلم برات یه ذره شده بود.
جونگکوک:خونه ی جیمین بودم نازانم، و اینکه منم دلم برات تنگ شده.
مری از جونگکوک جدا شد و گونه ی پسرکش رو بوسید و گفت.
- ۱.۲k
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط