دلم یک کلبه می خواهد

دلم یک کلبه می خواهد
درون جنگل پاییز
به دور از رنگ آدم ها،
من و آواز توکاها
من و یک رود
من و یک کلبه ی پر دود
من و چای و ،کتاب حافظ و خیام
به دور از ننگ،به دور از نام،
چه غوغایی،چه بلوایی،
بسان برگ
که از شاخه جدا گردد
درون من پر از شورش،پر از فریاد...
دیدگاه ها (۳)

یک سال دیگر گذشت ... خیالت تخت یک روز دقیقا نمی دانم کدام رو...

**

سهم من که نیستی...سهم قصه های من بمان...سهم فکر من... عاشقان...

گاهی آنقدر دلم از زندگی سیر می شود؛که می خواهم تا سقف آسمان ...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط