#pain
#pain
#P⁹⁰
#Season²
در طول مسیر که توی هواپیما بود مثل دفعه ی قبل نمیخوابه و در طول مسیر به فیلم دیدن و غذا خوردن می پردازه.
وقتی میرسه به ایتالیا فلورانس، هوا تقریبا سرده با وجود اینکه بعد از ظهره. با همون چمدون، با تاکسی به سمت خونه ی دوستش میره. وارد طبقه ی همکف ساختمان بلندی که خونه ی دوستش اونجا بود که ناگهان مردی رو میبینه که به طور عجیبی حس میکنه اون مرد آشناست. جونگکوک اون مرد رو از پشت میبینه. یکم سریع تر میره تا ببینه اون مرد کیه. قدم هاش رو سرعت میبخشه، صدای چمدونش توی سالن میپیچه اما جونگکوک بدون اهمیت دادن بهش جلو تر میره اما به موقع نمیرسه و اون مرد وارد آسانسور میشه و میره. جونگکوک سوار اسانسور کناری میشه و به طبقه ی 11 میره. زنگ واحد دوستش رو میزنه. در باز میشه و مین سو، کسی که قبلا یکی از اعضای اکیپ جونگکوک بود در چهارچوب در ظاهر شد.
_ هیونگ! مشتاق دیدار.
مین سو نزدیک تر میره و جونگکوک که خسته ی راه بود رو بغل میکنه و به داخل خونه هدایت میکنه.
جونگکوک روی مبل خودش رو رها میکنه.
_ خیلی خسته به نظر میای، از کره تا اینجا راه زیادی عه. اگر درست حساب کرده باشم 15 ساعت و نیم توی راه بودی. باید خسته باشی.
+ آره توی هواپیما هم نخوابیدم و دارم میمیرم.
مین سو در اتاق خوابش رو باز میکنه و میگه:
_ بیا داخل اتاق من استراحت بکن. وقتی بیدار بشی برات چای درست میکنم.
جونگکوک بلند میشه و به سمت اتاق میره. روی تخت دراز میکشه و به محض اینکه چشماشو میبنده، خوابش میبره.
تا غروب خواب بود. وقتی چشماش رو باز میکنه بوی چای رو حس میکنه. کش و قوسی به بدنش میده و از روی تخت بلند میشه. از اتاق بیرون میره و میبینه به به، مین سو داره چای داخل دو تا فنجون خیلی ساده، ظریف و زیبا میریزه.
_ از کی تا حالا انقدر خوش سلیقه شدی؟
+ از همون موقع که تو رو به عنوان دوستم انتخاب کردم.
جونگکوک با غرور میخنده.
مین سو بعد از ریختن چای داخل فنجون ها، با سینی به سمت بالکن میره و جونگکوک رو هم به اون طرف هدایت میکنه.
توی بالکن یک میز و دو تا صندلی بود. مین سو سینی چای رو روی میز میزاره و روی یکی از صندلی ها میشینه. جونگکوک روی صندلی مقابلش نشست و همراه با نوشیدن چای از غروب لذت برد. وقتی یک جرعه از چای خورد گفت:
_ اسم این چای چیه؟ چرا انقدر خوش عطر و خوش طعمه؟
مین با غرور لبخند میزنه.
+ این چای یاس هست. میگن برای آرامش خوبه. چی بهتر از ریلکس کردن همراه با تماشای غروب؟
جونگکوک کمی دیگه از چای نوشید و نگاهش به بالکن همسایه افتاد. چای پرید تو گلوش. سرفه کنان به نیم رخ همسایه ی کنار نگاه کرد.
بابت تاخیر ببخشید
در عوض دو پارت نوشتم.
بوس بهتون 😝
#P⁹⁰
#Season²
در طول مسیر که توی هواپیما بود مثل دفعه ی قبل نمیخوابه و در طول مسیر به فیلم دیدن و غذا خوردن می پردازه.
وقتی میرسه به ایتالیا فلورانس، هوا تقریبا سرده با وجود اینکه بعد از ظهره. با همون چمدون، با تاکسی به سمت خونه ی دوستش میره. وارد طبقه ی همکف ساختمان بلندی که خونه ی دوستش اونجا بود که ناگهان مردی رو میبینه که به طور عجیبی حس میکنه اون مرد آشناست. جونگکوک اون مرد رو از پشت میبینه. یکم سریع تر میره تا ببینه اون مرد کیه. قدم هاش رو سرعت میبخشه، صدای چمدونش توی سالن میپیچه اما جونگکوک بدون اهمیت دادن بهش جلو تر میره اما به موقع نمیرسه و اون مرد وارد آسانسور میشه و میره. جونگکوک سوار اسانسور کناری میشه و به طبقه ی 11 میره. زنگ واحد دوستش رو میزنه. در باز میشه و مین سو، کسی که قبلا یکی از اعضای اکیپ جونگکوک بود در چهارچوب در ظاهر شد.
_ هیونگ! مشتاق دیدار.
مین سو نزدیک تر میره و جونگکوک که خسته ی راه بود رو بغل میکنه و به داخل خونه هدایت میکنه.
جونگکوک روی مبل خودش رو رها میکنه.
_ خیلی خسته به نظر میای، از کره تا اینجا راه زیادی عه. اگر درست حساب کرده باشم 15 ساعت و نیم توی راه بودی. باید خسته باشی.
+ آره توی هواپیما هم نخوابیدم و دارم میمیرم.
مین سو در اتاق خوابش رو باز میکنه و میگه:
_ بیا داخل اتاق من استراحت بکن. وقتی بیدار بشی برات چای درست میکنم.
جونگکوک بلند میشه و به سمت اتاق میره. روی تخت دراز میکشه و به محض اینکه چشماشو میبنده، خوابش میبره.
تا غروب خواب بود. وقتی چشماش رو باز میکنه بوی چای رو حس میکنه. کش و قوسی به بدنش میده و از روی تخت بلند میشه. از اتاق بیرون میره و میبینه به به، مین سو داره چای داخل دو تا فنجون خیلی ساده، ظریف و زیبا میریزه.
_ از کی تا حالا انقدر خوش سلیقه شدی؟
+ از همون موقع که تو رو به عنوان دوستم انتخاب کردم.
جونگکوک با غرور میخنده.
مین سو بعد از ریختن چای داخل فنجون ها، با سینی به سمت بالکن میره و جونگکوک رو هم به اون طرف هدایت میکنه.
توی بالکن یک میز و دو تا صندلی بود. مین سو سینی چای رو روی میز میزاره و روی یکی از صندلی ها میشینه. جونگکوک روی صندلی مقابلش نشست و همراه با نوشیدن چای از غروب لذت برد. وقتی یک جرعه از چای خورد گفت:
_ اسم این چای چیه؟ چرا انقدر خوش عطر و خوش طعمه؟
مین با غرور لبخند میزنه.
+ این چای یاس هست. میگن برای آرامش خوبه. چی بهتر از ریلکس کردن همراه با تماشای غروب؟
جونگکوک کمی دیگه از چای نوشید و نگاهش به بالکن همسایه افتاد. چای پرید تو گلوش. سرفه کنان به نیم رخ همسایه ی کنار نگاه کرد.
بابت تاخیر ببخشید
در عوض دو پارت نوشتم.
بوس بهتون 😝
- ۵۹۷
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط