او از عشق ِ تو خبر داد  و بغضم ترکید

او از عشق ِ تو خبر داد  و بغضم ترکید
گوشی از دست من افتاد، و بغضم ترکید

گفتم این حس به خدا دست ِ خودم نیست ولی
از همین ثانیه آزاد ... و بغضم ترکید

قول دادم که من از سهم خودم می گذرم
بروید و دلتان شاد ... و بغضم ترکید

رفت و من ماندم یک عالمه دلتنگی ِ محض
توی آن وضعیت حاد ... و بغضم ترکید

هر چه کردم پس از آن حادثه، دیدم دل من
هیچ غیر از تو نمی خواد! و بغضم ترکید

آمدم زنگ زدم از تو بپرسم که چرا
تو مرا ساده قلمداد ... و بغضم ترکید

بعد از آن سال فقط آه کشیدم شب و روز
تیر و شهریور و مرداد ... و بغضم ترکید

تا دو شب پیش که پیچید توی شهر شما
که فلانی شده داماد ... و بغضم ترکید
دیدگاه ها (۱)

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ویکم: دیوار---بعد از آن بوسه.در باغ. در...

پارت ۱۲ [ آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]ویو انیا توی مدرسهمثل میشه وقت...

پارت ۱۰آن شب، نخوابیدم. عکسِ پدرم را بارها و بارها نگاه کردم...

✦ اولین گناه ✦فصل پنجم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت دوم---آن ش...

چندپارتی جیهوپ

«پارت پنجم ». آرزوی من »صبح از خواب بیدار شدم به خاطر آرا...

پارت اول: سایهٔ غریبهمن «میا» هستم، نوزده ساله. توی عمارتِ ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط