Otagh baghli
Otagh baghli
Part 45
قضیه ی صبح رو براش تعریف کردم و گفتم که سر همین کیک چطور هم دیگه رو جرواجر کردیم و منتظر واکنشش بودم که یهو با صدای بلندی پقی زد زیر خنده
یونا : 🤣🤣🤣🤣
محکم یکی زدم تو کمرش و داد زدم
ا/ت : دردددد
نخند بیشوررر!!
یونا : باشه باشه ببخشید 😂
ا/ت :😒
یونا : واقعا باورم نمیشه ( کمی خنده )
ا/ت : چیو !؟؟
یونا : این که دو تا آدم گنده داشتن سر یک یک اینجوری خودشون رو میکشتن 🤣🤣🤣
و دوباره زد زیر خنده
هعیی
احمق
کی میخوای آدم شی من نمیدونم !!
یونا : راستییی
ا/ت : جانم
گفتی پسره چند سالشه ؟
ا/ت : چند سالشه ؟
نمیدونم والا
تا حالا ازش نپرسیدم
یونا : اهاا اوکی
...
دوباره چشمم به گردنبندش افتاد ..
من باید ته توی این گردنبند رو در بیارم
پس خنده ای الکی کردم و گفتم:..
ا/ت : یوناااا
گردنبندت چقد خوشگلهه (لبخند )
از کسی هدیه گرفتی یا خریدیش ؟!
یونا چند لحظه مات نگاهم کرد و بعد یه خنده ی مصنوعی کرد و گفت :...
یونا : اممم خب راستش از یکی هدیه گرفتم (خنده ی ضایع )
ا/ت : واقعا ؟
از کی ؟
«ویو یونا »
لعنتییی
چی باید بهش بگم !
چطور بهش بگم که اینو دوست پسرت برام خریده تا بهم اعتراف کنه !!
وایسا !
اصلا بهش نمیگم
به من چه که دوست پسرت منو دوست داره ؟
و خب منم خیلی دوسش دارم
پس تو این جا مهم نیستی ا/ت خانم !!
پس رو بهش گفتم :...
یونا : خب راستش اینو بابام برام خریده بود
ا/ت نگاه مشکوکی بهم انداخت و گفت : ..
ا/ت : اها باشه !
خیلی قشنگه مبارکت باشه ..
یونا : خواهش میکنم
ا/ت : ولی عجیبه !!
اخمی کردم و گفتم ..
یونا : چی عجیبه ؟؟
ا/ت : این که قبلا هم یکی شبیه این گردنبند رو خیلی اتفاقی داخل جیب سوهو پیدا کردم ...
ترسی به دلم افتاد ..
یعنی این گردنبند رو قبلا دیده ؟؟
نمیخوام ا/ت رو از دست بدم !!
اون دوست صمیمیه منه !!
از اون طرف هم سوهو رو خیلی دوست دارم ..
اونم منو خیلی دوست داره ..
از همون چند روز پیش که بهم اعتراف کرد تا الان ، سه بار با هم خوابیدیم
(واکنش نویسنده : چقد جنده پولی زیاد شده 💔😐)
من نمیتونم داخل رابطه با سوهو پا پس بکشم
ا/ت رو هم نمیخوام از دست بدم ..
پس رو بهش گفتم : ..
یونا : عع واقعا ؟؟
شاید میخواسته به مادر یا خواهرش بده ..
ا/ت : آره خب اینم هست !
یونا : اوهوم ..
راستییی
ا/ت : جانم
بیا چند تا مدل لباس بهت نشون بدم بگو کدومش بهتره تا میخوام برای عروسیه داییم بدوزم ..
ا/ت : عع مبارکه ، ایشالا خوشبخت بشن ..
باشه بیا ببینم
یونا : خواهش میکنم
گوشیم روشن کردم و شروع کردم به نشون دادن مدل لباس ها ...
«ویو سوهو »
....
شرط : ۱۱۰ لایک ، ۳۲ بازنشر
Part 45
قضیه ی صبح رو براش تعریف کردم و گفتم که سر همین کیک چطور هم دیگه رو جرواجر کردیم و منتظر واکنشش بودم که یهو با صدای بلندی پقی زد زیر خنده
یونا : 🤣🤣🤣🤣
محکم یکی زدم تو کمرش و داد زدم
ا/ت : دردددد
نخند بیشوررر!!
یونا : باشه باشه ببخشید 😂
ا/ت :😒
یونا : واقعا باورم نمیشه ( کمی خنده )
ا/ت : چیو !؟؟
یونا : این که دو تا آدم گنده داشتن سر یک یک اینجوری خودشون رو میکشتن 🤣🤣🤣
و دوباره زد زیر خنده
هعیی
احمق
کی میخوای آدم شی من نمیدونم !!
یونا : راستییی
ا/ت : جانم
گفتی پسره چند سالشه ؟
ا/ت : چند سالشه ؟
نمیدونم والا
تا حالا ازش نپرسیدم
یونا : اهاا اوکی
...
دوباره چشمم به گردنبندش افتاد ..
من باید ته توی این گردنبند رو در بیارم
پس خنده ای الکی کردم و گفتم:..
ا/ت : یوناااا
گردنبندت چقد خوشگلهه (لبخند )
از کسی هدیه گرفتی یا خریدیش ؟!
یونا چند لحظه مات نگاهم کرد و بعد یه خنده ی مصنوعی کرد و گفت :...
یونا : اممم خب راستش از یکی هدیه گرفتم (خنده ی ضایع )
ا/ت : واقعا ؟
از کی ؟
«ویو یونا »
لعنتییی
چی باید بهش بگم !
چطور بهش بگم که اینو دوست پسرت برام خریده تا بهم اعتراف کنه !!
وایسا !
اصلا بهش نمیگم
به من چه که دوست پسرت منو دوست داره ؟
و خب منم خیلی دوسش دارم
پس تو این جا مهم نیستی ا/ت خانم !!
پس رو بهش گفتم :...
یونا : خب راستش اینو بابام برام خریده بود
ا/ت نگاه مشکوکی بهم انداخت و گفت : ..
ا/ت : اها باشه !
خیلی قشنگه مبارکت باشه ..
یونا : خواهش میکنم
ا/ت : ولی عجیبه !!
اخمی کردم و گفتم ..
یونا : چی عجیبه ؟؟
ا/ت : این که قبلا هم یکی شبیه این گردنبند رو خیلی اتفاقی داخل جیب سوهو پیدا کردم ...
ترسی به دلم افتاد ..
یعنی این گردنبند رو قبلا دیده ؟؟
نمیخوام ا/ت رو از دست بدم !!
اون دوست صمیمیه منه !!
از اون طرف هم سوهو رو خیلی دوست دارم ..
اونم منو خیلی دوست داره ..
از همون چند روز پیش که بهم اعتراف کرد تا الان ، سه بار با هم خوابیدیم
(واکنش نویسنده : چقد جنده پولی زیاد شده 💔😐)
من نمیتونم داخل رابطه با سوهو پا پس بکشم
ا/ت رو هم نمیخوام از دست بدم ..
پس رو بهش گفتم : ..
یونا : عع واقعا ؟؟
شاید میخواسته به مادر یا خواهرش بده ..
ا/ت : آره خب اینم هست !
یونا : اوهوم ..
راستییی
ا/ت : جانم
بیا چند تا مدل لباس بهت نشون بدم بگو کدومش بهتره تا میخوام برای عروسیه داییم بدوزم ..
ا/ت : عع مبارکه ، ایشالا خوشبخت بشن ..
باشه بیا ببینم
یونا : خواهش میکنم
گوشیم روشن کردم و شروع کردم به نشون دادن مدل لباس ها ...
«ویو سوهو »
....
شرط : ۱۱۰ لایک ، ۳۲ بازنشر
- ۶.۵k
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط