به نام خدایی که جان و روح را آفرید

به نام خدایی که جان و روح را آفرید
CENTER
قسمت*۱۶*
شب موعود فرا رسید.
رینا تمام روز تکه فلز کوچک را توی دستش فشار می‌داد . پشت میز ناهارخوری، الکس به او نگاه می‌کرد. چشم کبودش کمی بهتر شده بود. نه کاملا خوب ولی بهتر شده بود. کاسه چشم هنوز متورم بود، اما قرمزی رفته بود.زیر گردنش، عدد سه هنوز تازه بود و پوست دورش ملتهب و گرم.
رینا با لب‌هایش گفت:
"امشب."
بدون صدا. الکس فقط سرش را تکان داد.
آزمایش آن روز سالن نارنجی بود. رینا سالن نارنجی را دوست نداشت. نه که بقیه سالن‌ها را دوست داشت، اما نارنجی یعنی جایی که بدترین چیزها را داشت: سوزن‌های بلند که می‌رفتند توی استخوان، ران،بازو و حتی گاهی ستون فقرات. بچه‌ها بعد از سالن نارنجی یک روز کامل نمی‌توانستند راه بروند. رینا یاد گرفته بود که خودش را ببرد به جایی دیگر در داخل ذهنش تا بتواند بعد آزمایش ها حرکت کند. یک جای سفید. یک جای ساکت. همان جایی که صدای الکس را می‌شنید و از او می‌خواست بیدار بماند.
امروز اما، حتی آن جای سفید هم کمکی نکرد. سوزن داخل استخوان رانش رفت، رینا فریاد کشید. فریادش در سالن پیچید. پرستارها نگاه نکردند. جرمی بلیک خودکارش را روی دفترچه نکشید. فقط نگاه کرد. همان نگاه خالی پشت عینک طلایی. انگشت‌هایش روی هم قلاب شدند.
"۱۰۰۷، آستانه دردت پایین اومده نسبت به شش ماه پیش. جالب است."
رینا اشک‌هایش را قورت داد. نمی‌خواست جلوی او گریه کند. جلوی هیچ کدامشان نمیخواست گریه کند.
بعد از آزمایش، او را به سلول بردند. بدنش می‌لرزید. نمی‌توانست روی تشک بنشیند چون فشار به رانش می‌آمد. به پشت دراز کشید. به سقف نگاه کرد. تا تاریک شدن هوا، هیچ کاری نکرد جز شمردن. یک، دو، سه، چهار... تا چهارصد و سی و دو. بعد چراغ‌ها خاموش شد.
مثل همیشه، یک‌دفعه.
رینا روی تشک غلت زد.
"۲۰۵۲."
بلندتر از زمزمه. جایی بین زمزمه و صدای معمولی. در تاریکی مطلق، صدا به شکل عجیبی بلند به نظر می‌رسید. انگار دیوارها صدا را چند برابر می‌کردند.
"الکس."
صدای خش خشی از آن طرف آمد. بعد صدای یک چیز فلزی که روی زمین افتاد. بعد چند ضربه به دیوار. دو ضربه بلند، یک ضربه کوتاه. یعنی:
"بیدارم."
دیدگاه ها (۰)

عکس از گالری درخواست hinataahinataamir

بگید

یوهاهاهاهاها ببینید رینا تون امروز چیکار کرد.از اون لحاظ که...

به نام خدایی که جان و روح را آفریدCenterقسمت*۱۵*"الکس""جانم"...

به نام خدایی که جان و روح را آفریدCENTERقسمت*۱۰*یک هفته بعد،...

به نام خدایی که جان و روح را آفریدCenterقسمت *۶*دستگاهی که س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط