پارت

( پارت۲۴)
دیوونه دوست داشتنی 2

+باشه، قول دادیاااا!؟

-قولِ قول، راستی دیگه نیاز نیست ماسک بندازی چون من نمیتونم اونجوری لباس قشنگت رو ببینم

+چشم، نمیندازم

نویسنده‌:خب اینا رفتن یکم این ور اون ور گشتن و رفتن که یه شام بخورن اونم جایی هست که تقریبا کل شهر از کنار میز دیده میشه و کلا شیشه ای هست

+از اینجا خوشت میاد اوهیمه سامام؟!

-اره! خیلی قشنگه.... عه ماه رو ببین

+نه من به ماه نگا نمیکنم چون یکی خوشگل تر از ماه جلوم نشسته

-باشه پس منم نیگا نمیکنم، ولی چه شب قشنگیه؟

+اره خیلی دلنشینه، خوب غذا هارو اوردن بیا بخوریم

-اره بیا زود بریم خونه تا خسته نشدم

*باکوگو همین که کلمه «خسته»رو شنید زود زود غذاشو خورد*

-یواش یواش بخور خفه میشی پسرررر

+نه نه زودتر باید بریم خونه وگرنه تو خسته میشی

-باشه حالا

*خلاصه اینا غذاشون رو خوردن و رفتن خونه، هیکاری یهو از عقب محکم باکوگو رو بغل کرد*

-ممنونم باکوگو، خیلی امروز بهم خوش گذشت

+خواهش میکنم عزیزم، هدیه تو بمونه برا یکم بعد روی ت.خت

-اومممممم باشه

*بعد هردو رفتنو لباس هاشون رو عوض کردن و اومدن که یه قهوه میل کنن*

-باکوگو! بدنت که دیگه درد نمیکنه؟

+نه توپ توپم

-خداروشکر

نویسنده:حالا یکمی باهم حرف زدن و بعد همون جایی که منتظرش بودیم رسییید 😂

*باکوگو مثل شب قبل رفت قرصاشو بخوره بعد بیاد، وقتی وارد اتاق شد «تقریبا» لباسی تو تنش نداشت و هیکاری هم همینطور*

+خسته که نیستی؟!

-نه توپ توپم

*باکوگو رفت و زود روی هیکاری خیمه زد و گردن هیکاری رو مکید و بعد رفت سمت لباش و بعد رفت سمت به اوج رسوندن هیکاری*

نویسنده:بخاطر قانون ویسگون زیادی نمیتونم وارد جزئیات بشم ویسگون پاکش میکنه🫠

+خوبه! هیکاری!؟

-اره خوبه، ولی من یکمی گرمم شده

+گرمت میشه دیگه
دیدگاه ها (۰)

( پارت۲۳)دیوونه دوست داشتنی 2* هیکاری با لبخندی که سعی می‌کر...

اعصاب من این روزا😂

پارت۱۵)دیوونه دوست داشتنی2-جوابم رو گرفتم+خوبه، یکمی داغ شدی...

( پارت۱۹)دیوونه دوست داشتنی 2*هیکاری باکوگو رو یه سری برد خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط