او پناه و تکیه گاهم بود و قدرش را ندانستم

او پناه و تکیه گاهم بود و قدرش را ندانستم
همه شور و نشاطم بود و قدرش را ندانستم

جنون شد چیره بر عقل و ندانستم چه میگویم
که او استاد شعرم بود و قدرش را ندانستم.
دیدگاه ها (۰)

و هنوز در هر اشک مقداری عشق وجود دارد.؟

عشق دشوار است و هضمش مرد می‌خواهد عزیز!کودکان بی‌شک غذای تلخ...

‏.....و در نهایت آنقدر مسحور کننده بود که ترجیح دادم فقط یک ...

نرگس چشم تو از آینه پیداست هنوز تپش قلب من از شوق تمناست هنو...

Chapter Seven, Part ³²گردهمایی از از وزرای امپراطور شکل گرفت...

آقای مظلوم خداحافظ🥀💔به امیدِ دیدار اقاسیدعلی...به امیدِ دیدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط