او پناه و تکیه گاهم بود و قدرش را ندانستم

او پناه و تکیه گاهم بود و قدرش را ندانستم
همه شور و نشاطم بود و قدرش را ندانستم

جنون شد چیره بر عقل و ندانستم چه میگویم
که او استاد شعرم بود و قدرش را ندانستم.
دیدگاه ها (۰)

نرگس چشم تو از آینه پیداست هنوز تپش قلب من از شوق تمناست هنو...

#لبیک_سید_مجتبی✊🇮🇷یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ...

یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ماند؛ تلاشم را کرد...

زندگی من از همون جایی استارت خورد که خدا شما رو بهم هدیه داد...

بسم الله الرحمن الرحیمصحیفه سجادیه قسمت سوم :و تو خودت در ا...

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌جیهوپوقتی‌مافیا‌بودو... باران به شدت به ش...

فصل چهارم: شکستی که جرقه‌ای شدهفته‌ها از آن شامِ تلخ گذشته ب...

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 4ویو اومی:رسیدیم. من کمربندم رو باز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط