*‏من به تنهایی معتاد بودم.اگه هرروز کمی با* *خودم خلوت نم

*‏من به تنهایی معتاد بودم.اگه هرروز کمی با* *خودم خلوت نمی‌کردم مثل این بود که* *ضعیف‌تر می‌شدم.چیزی نبود که به آن افتخار* *کنم اما وابسته‌اش شده بودم،تاریکی* *داخل اتاق،برایم مثل نور آفتاب بود!*
دیدگاه ها (۰)

*نه،هرگز شب را باور نکردم؛* *چرا که در فراسوهای دهلیزش* *ب...

ممنون از نگاهای قشنگتون و لایک هاتون😍💙

_گفتنی‌هارانگفتیم‌ ؛ تاتَرك‌برداشتیم . . ! ›_

*من حامل زخم‌های تمام* *نبردهایی هستم!* *که از آن ها طَفره...

پارت ۶ عشق و اشکویو هیون وای این دختر داره دیونم میکنه خیلی ...

پدر بزرگ من یه کله پز بود

"تلسم شده‌ی عشق"^پارت سوم^~شدو~متوجه صورت ترسیده اش شدم.... ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط