من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت

در تهاجم با زمان آتش زدم ، کشتم

من بهار عشق را دیدم ولی ....

یک کلام در جزوهایم هیچ ننوشتم
دیدگاه ها (۳۵)

💗🤍

نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان داردزبان عاشقان چشم است و چ...

Destiny part 1

ترسم که بمیرم وَ نبیبنم رخ ماهش یا اینکه بمانم بخورم حسرت و ...

پارت ۱۲ جونگ‌کوک رفت. لبخندی زدم و در خونه رو بستمبرای آخرین...

P¹⁸The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

آنجا که «من» در آتشِ شناخت می‌سوزد، پرده‌ها از میان برمی‌خیز...

پارت ۱ ( آسانسور عشق ) ات ویو ی روز خیلی خسته کننده رو تمام ...

رمان اسیر خان پارت چهارم ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط