سکوت پیست

سکوت پیست

Part:⁶⁷

نفسم توی سینه حبس شد!
صدای قفل توی اون فضای کوچیک مثل یک انفجار بود!

+ه... هی دا.. ری چکار می.. کنی؟(استرس)

_کاری که باید بکنم

+ب.. برو بیرون

_مگه نمیخوای زیپ لباستو باز کنی؟

+نه نمیخوام خو.. خودم یکاریش میکنم

_ساکت شو

خواستم چیزی بگم که دستاش روی شونه های لختم نشست و منو چرخوند تا بتونه زیپ لباسو باز کنه

_واقعا با خودت چه فکری کردی ک ی همچین چیز مزخرفیو پوشیدی

+خوشگل بود و میدونستم بهم میاد پس خواستم امتحانش کنم همین

_هرچیزی که خوشگل باشه و بهت بیاد رو که نباید بپوشی(عصبی)

+اصلا ب تو چه عههه

با این حرفم سرشو جلو اورد و از پشت روی شونم گذاشت
جوری که نفسای داغش به گوشم میخورد و تنم مور مور میشد
بعد کنار گوشم خمار پچ زد

_یادت رفته تو اسباب بازی کوچولوی منی(خمار،پوزخند)

با این حرفش اشک توی چشام جمع شد
اما جلوی خودمو گرفتم که جلوش گریه نکنم

+چرا همش بهم میگی اسباب بازیتم؟(بغض)

_بعدا میفهمی

خواستم چیزی بگم که با ی حرکت سریع و غیر منتظره زیپ لباس رو باز کرد

اصلا حواسم نبود و لباس داشت از تنم کنده میشد
خواستم جیغی بزنم تا روشو کنه اونور که یهو چسبید بهم و با ی دستش جلوی دهنمو گرفت و با دستش هم لباس رو روی تنم نگه داشت...
دیدگاه ها (۵)

سکوت پیستPart:⁶⁸به سکسکه افتاده بودم دستشو از جلوی دهنم بردا...

بانوی فیک نویسمون حمایت شه💞💅🏻@jeon_rosha1

سکوت پیستPart:⁶⁶جنی:اسباب بازی؟(تعجب)با شنیدن صدای جنی هم ای...

سکوت پیستPart:⁶⁵(ویو مری)نگاه های سنگینی روی خودم حس میکردمب...

سکوت پیستPart:⁶²چیزی نگفتم که دستمو کشیدو منو برد توی مغازه....

my love part 34

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط