P²⁶

P²⁶
The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ی اجباری)

با تعجب پرسیدم:
چرا؟!
چرا نمی خوای ازم جدا بشی؟!
شونه مو گرفت و منو محکم کشید سمته خودش...
گفتم:
من نمی خوام!
میخوام با کسه دیگه ای ازدواج و زندگی کنم...
لطفا گمشو، هیونجین!
گفت:
نمیشه...
گفتم:
چرا؟!
گفت:
نمیشه چون من نمیخوام!
چون من اجازه نمیدم...
از شدت عصبانیت فرو خورده با بغض شروع کردم به حرف زدن:
این دفعه دیگه نمی خوام توی زندان تو باشم...
من تو رو دوست ندارم، متنفرم!
ازت متنفرم...
گفت:
حرفات برام مهم نیست...
چیزی که ربطی به اون آشغالی که خبر ندارم کیه برام مهم نیست...
ولی من میتونم هم جبران کنم هم ثابت فقط نیاز به یک نفس نزدیکی هست!
دیدگاه ها (۳)

P²⁷The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

من برم بمیرممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم...

P²⁵The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

P²⁴The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

P¹¹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط