دلم شکسته و غرقِ غروب دلگیر است

دلم شکسته و غرقِ غروب دلگیر است
به شهر خاطره ها پای من به زنجیر است

نمانده سایه ی سروی به روی آجرها
به چشم خسته، سرازیر اشک تقدیر است

به پیش چشم من و خاطرات دیرینم
هزار شاید و اما... هزار تفسیر است

حیاط کوچک ما ،حوض آبی و ماهی
تمام خاطره ایم شبیه تصویر است

در این گذشت زمانه کنار تکبیرم
اذان ماذنه ها هم بدون تاثیر است

تمام شهر صدای مرا شنید؛ اما
به من بگو که چرا خنده هام دلگیر است
دیدگاه ها (۱)

من با تو زندگی نکنم پیر می شوم بی تو من از جوانی خود سیر می ...

بابک درویش پور

مواظب سرازیر شدن اشکهایتان باشید @Amozhgariهرگاه بلال می‌خوا...

گاهی زندگی ، رسالتش یادآوریِ خاطره هاست . آدم را پرت می کند...

پاییز، رسالتش یادآوریِ خاطره هاست. آدم را پرت می کند وسطِ خا...

عفیف باختری

پارت ۳(عجیبه ۲ تا پارت دادم)

امشب خبر ز عالم بالا رسیده استزیباترین ستاره ی دنیا رسیده اس...

آرزو بیرانوند شاعر خرم‌آبادی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط