🦢 خانه‌ای که نباید عاشقش می‌شدم 🦢

🦢 خانه‌ای که نباید عاشقش می‌شدم 🦢

ژانر: دارک‌رومنس • مافیایی • عاشقانه • ناتنی • حسادت • خیانت
تعداد پارت: ۴۵ پارت
پایان: خیلی خوش 💍🦢

---

🦢 معرفی رمان 🦢

لیانا همیشه فکر می‌کرد زندگی ساده‌ای دارد؛
دختری آرام که تمام دنیایش در کلاس پیش‌دبستانی و بچه‌هایی خلاصه می‌شد که عاشقشان بود.

تا روزی که مادرش تصمیم گرفت ازدواج کند.

مردی ثروتمند و قدرتمند...
مردی که گذشته‌اش به خطرناک‌ترین خانواده‌ی مافیایی گره خورده بود.

اما مشکل اصلی، خودش نبود.

پسرش بود.

جئون جنگکوک.

پسری سرد، مغرور و غیرقابل‌پیش‌بینی که یک هفته قبل از عروسی از خارج از کشور برمی‌گردد؛ همراه با دوست‌دختر حسود و دردسرسازش.

اولین چیزی که جنگکوک بعد از ورود می‌بیند، لیاناست.

و از همان لحظه، از او خوشش نمی‌آید.

لیانا برایش بیش از حد آرام، بیش از حد مهربان و بیش از حد متفاوت است.

حالا قرار است هر دو زیر یک سقف زندگی کنند...

و حتی بدتر از آن، به خاطر عروسی والدینشان مجبورند ساقدوش یکدیگر باشند.

خریدهای عروسی، مهمانی‌ها، دعواهای کوچک، حسادت‌های پنهان و حضور دوست‌دختر جنگکوک، همه‌چیز را پیچیده‌تر می‌کند.

تا اینکه در شب عروسی، چندین پسر برای آشنایی به سراغ لیانا می‌آیند.

جنگکوک فقط نگاه می‌کند.

حداقل تا وقتی که یکی از آن‌ها بیش از حد به لیانا نزدیک می‌شود...

از همان شب، چیزی درون جنگکوک تغییر می‌کند.

چیزی که خودش هم نمی‌خواهد قبولش کند.

نفرتش از لیانا کم‌کم شبیه چیزی می‌شود که از آن بیشتر از هر چیزی می‌ترسد...

عشق.

اما در دنیای جنگکوک، عاشق شدن یعنی پیدا کردن نقطه‌ضعف.

و دشمنانش خیلی زود می‌فهمند که آن نقطه‌ضعف، چه کسی است.

«تو قرار نبود برای من مهم بشی، لیانا...»

مکث کرد و نگاهش را از او گرفت.

«ولی شدی.»
﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎
شرط برای سه پارت اول :
ˡᶦᵏᵉ : 𝟻𝟻📝࿐
ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ : 𝟹𝟶📝࿐
ʳᵉᵖᵒˢᵗ : 𝟷𝟻📝࿐
دیدگاه ها (۶۰)

فالوشههههه¿¡@byulra_elarin

فالوشهههه¿ @mmummy_ccarrot_1984

فصل دومپارت چهاردهم | گفتنِ یک حقیقت سختسه روز گذشت...اما جن...

فصل دومپارت سوم | اولین حسادتدو روز بعد...تمرین تیم بسکتبال ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط