بــعد از مدت ها دیدمش! دستامو گرفت و گفت چقدر دســـتات تغ

بــعد از مدت ها دیدمش! دستامو گرفت و گفت چقدر دســـتات تغییر کردن… خـُودمو کنترل کردم و فــَقط لبخندی زدم… تو دلم گریه کردم و دم گوشش گفتم: بی مـَعرفت! دســـتای من تغیــیر نکرده… دستات به دســـتای اون عادت کرده!!!!
دیدگاه ها (۱)

- نرو :(+ نموخوام >_<- بمون :(+ نموخوام >_< 💜

وقتی آدم یکی رو دوست داره، قضیه رو حل میکنه ..نه اینکه بیخیا...

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟏𝟎«چون دو پارت قبل تغییر کرده اول اونارو ...

پدر بزرگ من یه کله پز بود

فن فیک سو ساااان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط