قصه نیستم که بگویی،نغمه نیستم که بخوانی،صدا نیستم که بشنو

قصه نیستم که بگویی،نغمه نیستم که بخوانی،صدا نیستم که بشنوی،یاچیزی چنان که میبینی.یاچیزی چنان که بدانی...........من درد مشترکم مرا فریاد کن.
دیدگاه ها (۱)

جایی که دلتنگی از حد بگذرد.چشم ها به حرف می آیند باالفبای اش...

بیا وباور کن دنیا بایک سلام ساده به کسی که شاید غریبه ترین آ...

دلهای ماکه به،هم نزدیک باشد.دیگر چه فرقی می کند.کجای این دنی...

😑😑😥🤦‍♀️

اشک رازیستلبخند رازیستعشق رازیستاشک آن شب لبخند عشقم بودقصه ...

کلماتی را که برایت می نویسم لمس کن ، تا بخوانی و بفهمی که جا...

تغزّل بسازی اگر با دو چشمتشود کعبه‌ی اهل دنیا دو چشمتمرا از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط