قصه نیستم که بگویینغمه نیستم که بخوانیصدا نیستم که بشنو

قصه نیستم که بگویی،نغمه نیستم که بخوانی،صدا نیستم که بشنوی،یاچیزی چنان که میبینی.یاچیزی چنان که بدانی...........من درد مشترکم مرا فریاد کن.
دیدگاه ها (۱)

جایی که دلتنگی از حد بگذرد.چشم ها به حرف می آیند باالفبای اش...

بیا وباور کن دنیا بایک سلام ساده به کسی که شاید غریبه ترین آ...

دلهای ماکه به،هم نزدیک باشد.دیگر چه فرقی می کند.کجای این دنی...

😑😑😥🤦‍♀️

بی تو این دیده کجا میل به دیدن داردقصه ی عشق مگر بی تو شنیدن...

مرا نزد مجتبای بزرگوار ببرید تا بیعت کنم

ارغوان شاخه همخون جدا مانده منآسمان تو چه رنگ است امروز؟آفتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط