پارت17 وقتی (میدزدتت و...)

پارت17 وقتی (میدزدتت و...)
#هیونجین
بعد از اون بوسه، هنوز فاصله‌تون کمه.

میگی:
«با دخترای دیگه‌م اینجوری؟»

چشماتو تیز می‌کنی بهش.
«میگفتن تو رسانه‌ها خیلی ترسناک و بد اخلاقی… بددهنم هستی… اینو راست گفته بودن واقعاً بددهنی…»

پشت در یکی پچ‌پچ می‌کنه: «اسم رسانه رو آورد…»

اون یکی: «ارباب از اون حرفا خوشش نمیاد…»

هیونجین یه لحظه نگاهش عوض میشه. نه عصبی. نه خشن. یه جور غرور سرد.

«رسانه‌ها…»

یه پوزخند کوتاه.

«اونا نصفشم نمی‌دونن.»

وقتی انگشتتو می‌بری سمت لبش و پرسینگ لب پایینشو باز می‌کنی، چند ثانیه کاملاً بی‌حرکت می‌مونه. فقط نگاهت می‌کنه.

پرسینگ رو می‌ذاری گوشه لب خودت.

پشت در یکی خفه میشه: «اون اجازه داد…»

اون یکی آروم: «هیچ‌کس به وسایل شخصیش دست نمی‌زنه…»

هیونجین آروم دستشو میاره بالا، انگشت شستش نزدیک گوشه لبت مکث می‌کنه، جایی که پرسینگ نشسته.

«جذاب‌تر شدی بیب»

صداش بم و نزدیکه.

نگاهش میاد روی لبات. یه ثانیه طولانی.

«با بقیه اینجوری نیستم.»

مکث.

«بقیه جرئت نمی‌کنن دست بزنن.»

و تو فقط تیز تر نگاهش میکنی انگار که میخای حقیقتو از ته چشماش بکشی بیرون.
انگشتش خیلی آروم از کنار پرسینگ روی لبت رد میشه، نه برای برداشتن… فقط لمس کوتاه.

چشمش دوباره تو چشمات قفل میشه.

«و منم اجازه نمی‌دم.»

یه نیم‌لبخند کج.

«ولی تو فرق داری.»

تو: فرق دارم؟؟ چه فرقی مستر هوم؟ اینکه جلو روت وایستادم؟
هیونجین:.... مکث نیکنه و اروم میگه: شاید.... شایدم.. بابت ی چیز دیگه فقط این اجازه رو به تو دادم بیب.

سرشو کمی کج می‌کنه، نگاهش عمیق‌تر میشه.

«بددهنم؟»(جواب سوال قبلترتو میده)

خیلی آروم، نزدیک گوشت:

«فقط وقتی اعصابم رو به هم بریزی.»


اما این بار تو صداش نه خشم هست، نه تهدید.

یه جور اعتراف خاموشه… که اون تصویر ترسناک رسانه‌ها، جلوی تو داره ترک می‌خوره.
دیدگاه ها (۲)

اههه ویسکون بازی دراورد این پارت آپ نشد ی بار دیگ گذاشتم_پار...

پارت15 وقتی(میدزدتت و...) #هیونجین نیم‌خنده‌ی کجت که میاد، س...

پارت14 وقتی(میدزدتت و...) #هیونجین پشتت هنوز بهشه. شونه‌هات ...

پارت11 وقتی(میدزدتت و...) #هیونجین هوف کلافه‌تو که می‌کشی و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط