شاید #وداع همین باشد؛ اینکه همه دستشان را برای آخرین بار
شاید #وداع همین باشد؛ اینکه همه دستشان را برای آخرین بار روی تابوت میگذارند، جز دستی که بیش از همه دلش آنجاست.
یکی فاتحه میخواند، یکی اشکش را پاک میکند، یکی شانه تابوت را میگیرد، یکی راه را باز میکند، گلها روی پرچم آرام مینشینند، صدای صلوات بلند میشود، تابوت روی دستها حرکت میکند، جمعیت قدم برمیدارد، مراسم تمام میشود...
و من، ناخواسته به همه آن «آخرین بار»هایی فکر میکنم که هیچکس نمیدانست آخریناند؛
آخرین استکان چای کنار هم، آخرین خداحافظی پشت در، آخرین تماس کوتاه، آخرین «مواظب خودت باش»، آخرین لبخند، آخرین انتظار برای باز شدن یک در...
و جایی دورتر، مردی که اگر اینجا نیست، نه از بیمهری، که به بهای راهی است که انتخاب کرده؛ راهی که گاهی از آدم، حتی حق آخرین خداحافظی را هم میگیرد. شاید همین، تلخترین هزینه آرمانها باشد.
یکی فاتحه میخواند، یکی اشکش را پاک میکند، یکی شانه تابوت را میگیرد، یکی راه را باز میکند، گلها روی پرچم آرام مینشینند، صدای صلوات بلند میشود، تابوت روی دستها حرکت میکند، جمعیت قدم برمیدارد، مراسم تمام میشود...
و من، ناخواسته به همه آن «آخرین بار»هایی فکر میکنم که هیچکس نمیدانست آخریناند؛
آخرین استکان چای کنار هم، آخرین خداحافظی پشت در، آخرین تماس کوتاه، آخرین «مواظب خودت باش»، آخرین لبخند، آخرین انتظار برای باز شدن یک در...
و جایی دورتر، مردی که اگر اینجا نیست، نه از بیمهری، که به بهای راهی است که انتخاب کرده؛ راهی که گاهی از آدم، حتی حق آخرین خداحافظی را هم میگیرد. شاید همین، تلخترین هزینه آرمانها باشد.
- ۱۵۹
- ۱۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط