روزی مورچه ای دانه درشتی برداشته و در بیابان می رفت ...
روزی مورچه ای دانه درشتی برداشته و در بیابان می رفت ...
از او پرسیدند: کجا می روی؟
گفت: "می خواهم این دانه را برای دوستم که در شهر دیگریست ببرم ."
گفتند : واقعا که مسخره ای..!!
تو اگر هزار سال هم عمر کنی نمی توانی اینهمه راه را پشت سر بگذاری و از کوهستانها بگذری تا به او برسی ...
مورچه گفت :" مهم نیست ... همین که من دراین مسیر باشم ، او خودش می فهمد که دوستش دارم..."
از او پرسیدند: کجا می روی؟
گفت: "می خواهم این دانه را برای دوستم که در شهر دیگریست ببرم ."
گفتند : واقعا که مسخره ای..!!
تو اگر هزار سال هم عمر کنی نمی توانی اینهمه راه را پشت سر بگذاری و از کوهستانها بگذری تا به او برسی ...
مورچه گفت :" مهم نیست ... همین که من دراین مسیر باشم ، او خودش می فهمد که دوستش دارم..."
- ۱.۵k
- ۲۹ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط