Forbidden Weakness

Forbidden Weakness
ضعف ممنوعه
فصل دوم
p.9
(روایت از زبان ا.ت)


حرف جونگ‌کوک هنوز توی سرم بود.
"می‌ذاریم خودش بیاد سراغمون"   (لالالالالا)
اصلاً از این نقشه خوشم نمی‌اومد.
ولی یه چیزی بدتر از نقشه‌ش وجود داشت...
اینکه حس می‌کردم اون آدم خیلی نزدیک‌تر از چیزیه که فکر می‌کنیم.
عصر شده بود.
من توی اتاقم نشسته بودم و سعی می‌کردم حواسم رو با کتاب پرت کنم، ولی حتی نمی‌تونستم دو صفحه بخونم.
گوشی‌ام روی میز بود.
هر چند دقیقه یه بار نگاش می‌کردم.
بالاخره ساعت پنج شد.
هیچ پیامی نیومد.
با خودم گفتم شاید تموم شده.
شاید این بار دیگه قرار نیست اتفاقی بیفته.
ولی درست همون لحظه...
صدای زنگ در اومد.
خشکم زد.
از اتاق بیرون اومدم.
جونگ‌کوک پایین بود.
اون هم با شنیدن صدا از اتاق کارش بیرون اومد.
نگاهش به من افتاد.

- اینجا بمون.

+ کیه؟

- نمی‌دونم.

آروم از پله‌ها پایین رفت.
من هم چند قدم پشت سرش حرکت کردم.
وقتی در باز شد، هیچ‌کس پشتش نبود.
فقط یه پاکت سفید روی زمین بود.
جونگ‌کوک خم شد و پاکت رو برداشت.
روی پاکت فقط اسم من نوشته شده بود.
ا.ت
قلبم تند زد.

+ اون فرستادتش؟ (نه عزیزم عمه‌م فرستاد برات🤪)

جونگ‌کوک جواب نداد.
پاکت رو باز کرد.
داخلش فقط یه تکه کاغذ بود.
چند ثانیه خوندش.
بعد نگاهش تغییر کرد.

+ چی نوشته؟

جونگ‌کوک کاغذ رو به سمتم گرفت.
روی کاغذ نوشته شده بود:
"گفتم فردا ساعت پنج... نه امروز"
زیرش هم یه جمله دیگه بود:
"این فقط یه یادآوری بود"
نگاهم روی نوشته خشک شد.
ولی چیزی که بیشتر ترسوندم...
آخرین خط بود.
"من هنوز داخل خونه‌تون نیستم"
ادامه دارد...........
دیدگاه ها (۱۰)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.87  (روایت از زبان ا.ت)---بع...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏هوا بارونی بود و صدای بارون ...

تکپارتی جونگ کوک

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.43(روایت از زبان ا.ت)بع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط