𝙋 :: 8

𝙋 :: 8
ویو ا/ت ::
پشت در بودم یعنی این در که باز شد من رفتم اون سمت و عاقد از من پرسید راضی منم گفتم اره زندگیم ۳۶۰ درجه تغییر میکنه؟ نتونستم دیگه دووم بیارم رفتم رو صندلی نشستم و شروع کردم به تکون دادن پام که یهو جونگ کوک اومد
-ا/ت اماده ای؟
ویو جونگ کوک ::
وقتی رفتم داخل اتاق با وضع ا/ت مواجه شدم پاش رو مثل چی تند تند میکوبید طوری که حس کردم پاش دیگه داره میشکنه سریع زانو زدم با دستم پاش رو گرفتم
-ا/ت آروم باش برا چی انقدر استرس داری که دستتم عرق کرده بگیر این دستمال رو دستت رو پاک کن
+ممنون
گرفت دستمال ازم و شروع کرد به داک کردن دستاش
-مطمعنی که خوبی ؟ میخوای به همون شیشتا دوستت بگم بیان؟
+نه نه مهم نیست یه آب بخورم خوب میشم
-سریع رفتم از روی میز به آب بهش دادم و خورد
-ممنونم
+خوبی؟ میتونی چند دقیقه هم بشینی
-نه بیا بریم و دیگه اون بله رو بگیم تموم بشه
ا/ت اومد و دستش رو دور بازوم گره کرد لبخندی زدم
-واقعا خیلی قوی
ویو ا/ت ::
با این حرفش بهش نگاه کردم اون لبخند و اون خرفش کاملا حس خوبی بهم میداد استرس نداشتم یه لبخندی زدم و گفتم
+نگران نباش به تو هم یاد میدم
با حرفم خندید و منم با خندش خندیدم
-خیلی خب دیگه بریم
در و برامون باز شد و رفتیم بیرون عروسی تو یه باغ بود من و جونگ کوک در اومدیم و رفتیم سمت عاقد
عاقد :: اقای جعون جونگ کوک آیا وکیلم که شما رو با کیم ا/ت در خوشحالی و ناراحتی و در مریضی و سلامتی تا ابد باشید؟
-بله
عاقد :: خانم کیم ا/ت آیا وکیلم شما رو با جعون جونگ کوک در خوشحالی و ناراحتی و در میرضی و سلامتی تا ابد با هم باشید؟
به جونگ کوک نگاه کردم و گفتم
+بله
همه دست و جیغ زدم نمیدونم چرا لبخندی رو لبم افتاد و خندیدم جونگ کوک هم باهام خندید
عاقد :: پس منم شما رو زن و شوهر علام میکنم
ویو جونگ کوک ::
نمیدونم چرا خوشحال بودم خودشم بدجوری من و ا/ت از روی میز بلند شدیم و رفتیم سمت مهمونا که اولین افرادی که دیدم دوستای خودمون بودن هر دومون شروع کردیم به حرف زدن
(علامت اعضا :: نامجون :: ℅ جین :: © یونگی :: ® جیهوپ :: & جیمین :: ™ تهیونگ :: ¶)
¶ زن داداش ناراحت نشو ولی جونگ کوک هی میگفت خوشگلی موشگلی باور نمیکردم الان که دیدم از تعریفش هم خوشگل تری
+اوه ممنون
πولی ا/ت شوهرت مثل دوستاش جذابه
√لیلی یه روز رک نباشی میمیری؟
πخو راستش رو گفتم
™حقیقتش زن داداش شما گروهی خیلی خوشگلین
هممون خندیدیم
+جونگ کوک میبینی اکیپ هردومون مبخوان مخ همدیگه رو بزنن
-باید بگم که مواظب جیمین باش بدجوری خوب بلد مخ بزنه
+اع؟ خب پس جیمین نبینم نزدیک دوستام بشی ها
™اع زن داداش به حرفای شوهرت گوش نکن من اصلا هم مخ نمیزنم
+شاینی ببینم چیشده اصلا حرف نمیزنی؟
£داری ولمون میکنی من دیگه نمیتونی زیاد حرف بزنم اخه حرف بزنم دیگه تو نیستی وقتی همه به خاطر پر حرفیم بهم گیر دادت از من دفاع کنی
+هی دختر گفتم که همیشه پیشتونم بیا بغلم
شاینی بدون هیچ ثانیه ای رغت بغل ا/ت
¶آ خب بچه عا نظرتون چیه که با هم بریم سفر؟
$من که پایم
£تو که میخوای بری مخ این پسره رو بزنی
$هی
£چیه وا
ویو ا/ت ::
جونگ کوک نگاهی بهم کرد
-میخوای بریم؟
+نمیدونم
یه لحظه به دخترا نگاه کردم که همشون داشتن با مظلومیت شدید نگاه میکردن
&زن داداش توروخدا ببین چه کیوتن قبول کن دیگه
+هوف باشه میریم بیاید رو یه میز بشینیم همدیگه رو معرفی کنیم
دیدگاه ها (۲)

𝙋 :: 7ویو ا/ت ::صبح بیدار شدم دیدم رو تخت خودمم کمی گیج میزد...

𝙋 :: 6ویو ا/ت ::جونگ کوک رفت حساب کنه منم رفتم براش کفش انتخ...

وقتی باهاش..... درخواستی

~~~~{عشق ممنوعه}~~~~~~~*part 16*. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط