پارت روبرو شدن با حقیقت
---
پارت ۱۴: روبرو شدن با حقیقت
یک عصر، مایکی و ا/ت در کنار رودخانهای خلوت نشسته بودند. نور خورشید روی آب میدرخشید و صدای موجها آرامش عجیبی به فضا میداد.
مایکی نفس عمیقی کشید و گفت:
«ا/ت… باید چیزی رو بهت بگم… گذشته من پر از اشتباه و درد بوده، و نمیخوام چیزی از اون برات درد بسازه.»
ا/ت سرش را روی شانه مایکی گذاشت و با آرامش گفت:
«مایکی… گذشته تو هر چی بوده، من تو رو همین الان میخوام. با همه سختیها و دردهاش.»
آنها با هم به سکوتی عمیق فرو رفتند، اما این سکوت پر از اعتماد، پذیرش و عشق واقعی بود. لمس دستها و نگاههای پر از معنا، پیوندی قوی بین آنها ایجاد کرد.
در آن لحظه، مایکی و ا/ت فهمیدند که گذشته نمیتواند آینده عشقشان را تهدید کند و هر دو با هم آماده بودند تا مسیر جدیدی پر از آرامش و شادی را آغاز کنند.
---
پارت ۱۴: روبرو شدن با حقیقت
یک عصر، مایکی و ا/ت در کنار رودخانهای خلوت نشسته بودند. نور خورشید روی آب میدرخشید و صدای موجها آرامش عجیبی به فضا میداد.
مایکی نفس عمیقی کشید و گفت:
«ا/ت… باید چیزی رو بهت بگم… گذشته من پر از اشتباه و درد بوده، و نمیخوام چیزی از اون برات درد بسازه.»
ا/ت سرش را روی شانه مایکی گذاشت و با آرامش گفت:
«مایکی… گذشته تو هر چی بوده، من تو رو همین الان میخوام. با همه سختیها و دردهاش.»
آنها با هم به سکوتی عمیق فرو رفتند، اما این سکوت پر از اعتماد، پذیرش و عشق واقعی بود. لمس دستها و نگاههای پر از معنا، پیوندی قوی بین آنها ایجاد کرد.
در آن لحظه، مایکی و ا/ت فهمیدند که گذشته نمیتواند آینده عشقشان را تهدید کند و هر دو با هم آماده بودند تا مسیر جدیدی پر از آرامش و شادی را آغاز کنند.
---
- ۱۰.۹k
- ۲۴ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط