من شکستم تکه تکه اینقدر حقم نبود

من شکستم تکه تکه؛ اینقدر حقم نبود!
کوزه ای بودم که سنگی بی خبر حقم نبود!
باغبان ، هیزم شکن را محرم خود کرده است
سبز بودم، سردی دست تبر حقم نبود!
چوب دیوار خودم را میخورم، تکلیف چیست؟
غرق در محدوده ای بودم که در حقم نبود!
مثل ماهی ها به آب خوش خیالی میزدم
خام بودم؛ صید ماه غوطه ور حقم نبود !
هرکسی سهم خودش را میبرد از باغ عشق
سرو رعنا بودم و ترک ثمر حقم نبود
دیدگاه ها (۶)

امشب به یُمن ِدیدنت قفل ازدلم وا میکنمجشنی به استقبال ِتو در...

بر لبم بعد از تو دیگر جای یک لبخندنیستگوشهای خسته از مردم! ک...

شبیه عطر تن او که بر لباسش هستخودش كه نيست ولى دائما هراسش ه...

نمی‌دانم چرا ؟ اما تو را هر جا که می بینمکسی انگار می‌خواهد ...

•• من شکستم تکه تکه، اینقدر حقم نبود...کوزه ای بودم ك سنگی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط