Part:1

Part:1
برگ گل🍃

بین پسر ها دنبال یک پسر کیوت میگشت.

اما هیچکس به دلش نمینشست.

اما ناگهان نگاهش به یک پسر بسیار کیوت...
که با یک لبخند خرگوشی بهش نگاه میکرد افتاد.

ابروهایش را بالا داد که پسر سمتش دویید و گفت:

وایی اقاااا،شما چقدرر خوشگل و جذابینننننن.

کم مونده بود دهانش از کیوتی پسر باز بماند.

سریع دست پسر را گرفت و سمت مدیر پرورشگاه رفت.

جونگکوک هم خوشحال از اینکه این مرد جذاب انتخابش کرده بود....

ــــــــــــــــــــــــــــ:ده سال بعد....

اروم در خانه را باز کرد و بیخبر از مردی که در تاریکی نگاهش میکند.

خواست سمت طبقه ی بالا که اتاقش بود برود.
دیدگاه ها (۰)

Part:0عنوان:برگ گل🍃کوکوی🛐تهیونگ:31،21جونگکوک:25،15

سلام دوستانخب من از این به بعد قراره فیک بنویسم🩵امیدوارم بتو...

پارت ۳۳ جونگ‌کوک همان‌جا خشک شده بود.صدای مرد دوباره از طبقه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط