دخترک به مهمان گفت:میخواهی عروسکهایم را ببینی؟
دخترک به مهمان گفت:میخواهی عروسکهایم را ببینی؟
مهمان با مهربانی جواب داد:بله.
دخترک دوید و همه ی عروسکهایش را آورد،بعضی از آن ها خیلی بانمک بودند
دربین عروسک ها
یک عروسک بسیار زیبا بود.
مهمان از دخترک پرسید:کدامش را بیشتر از همه دوست داری؟
... و پیش خودش فکر کرد:حتما” همان عروسک زیبا
اما خیلی تعجب کرد وقتی که دید
دخترک به عروسک تکه پاره ای که یک دست هم
نداشت اشاره کرد و گفت:آن را بیشتر از همه دوست دارم.
مهمان با کنجکاوی
پرسید:این که زیاد خوشگل نیست!
دخترک جواب داد:
آخه اگر منم دوستش نداشته
باشم دیگر هیچ کسی نیست که با آن بازی کند و دوستش داشته باشه ،
آنوقت دلش میشکند ...
مهمان با مهربانی جواب داد:بله.
دخترک دوید و همه ی عروسکهایش را آورد،بعضی از آن ها خیلی بانمک بودند
دربین عروسک ها
یک عروسک بسیار زیبا بود.
مهمان از دخترک پرسید:کدامش را بیشتر از همه دوست داری؟
... و پیش خودش فکر کرد:حتما” همان عروسک زیبا
اما خیلی تعجب کرد وقتی که دید
دخترک به عروسک تکه پاره ای که یک دست هم
نداشت اشاره کرد و گفت:آن را بیشتر از همه دوست دارم.
مهمان با کنجکاوی
پرسید:این که زیاد خوشگل نیست!
دخترک جواب داد:
آخه اگر منم دوستش نداشته
باشم دیگر هیچ کسی نیست که با آن بازی کند و دوستش داشته باشه ،
آنوقت دلش میشکند ...
- ۱.۵k
- ۰۷ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط