تو فکرش را بکن !!
تو فکرش را بکن !!
از شهری که
بهار و پاییزش
تابستان است ،
بخواهم
این آبان
تو را به من قرض دهد ...
یا حتی
به آسمانی که نمی فهمد
" آب کم است ،
خیلی کم ! "
نگاه کنم و بگویم
من عاشقم !
خیلی عاشق
او را سهم دیگری نکن ....
می دانی ؟
این روزها هیچ چیز سر جایش نیست !
حتی قلبی که توی سینه ی من است
اشتباهی برای تو می تپد
حالا تو فکرش را بکن !
در این میان
اشتباهی تو را قسمت من کنند ...
یا تو اشتباهی در میان جمعیت
دست من را بگیری !
کاش این جا به جایی ها
فقط جوی نبود
کمی هم قلبی بود...
آن وقت تو راحت تر می توانستی
به تمام این حرف ها فکر کنی ....
از شهری که
بهار و پاییزش
تابستان است ،
بخواهم
این آبان
تو را به من قرض دهد ...
یا حتی
به آسمانی که نمی فهمد
" آب کم است ،
خیلی کم ! "
نگاه کنم و بگویم
من عاشقم !
خیلی عاشق
او را سهم دیگری نکن ....
می دانی ؟
این روزها هیچ چیز سر جایش نیست !
حتی قلبی که توی سینه ی من است
اشتباهی برای تو می تپد
حالا تو فکرش را بکن !
در این میان
اشتباهی تو را قسمت من کنند ...
یا تو اشتباهی در میان جمعیت
دست من را بگیری !
کاش این جا به جایی ها
فقط جوی نبود
کمی هم قلبی بود...
آن وقت تو راحت تر می توانستی
به تمام این حرف ها فکر کنی ....
- ۹۰۴
- ۱۳ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط