برای تو مینویسم

برای تو مینویسم
در شبی که خواب ها
کمی انطرف تر از
چشمانم
خیمه بر پا کرده اند
و هل هله کنان شادی را سر میکشند
برای فرار از کابوس هایی
که زخم خورده دلتنگی هستند
برای تو مینویسم
که دلتنگم
دلتنگ ت و
و چه ساده مینویسم
ت و
با اینکه هر ثانیه
نفس هایت را
تقسیم میکنی با م ن
برای تو مینویسم
که ماه برای پلنگ
بوسه فرستاده
و برکه ها آشفته شده اند
برای تو مینویسم
یاکریم ها جا خوش کرده اند
کنار گلدان های مادرم
و سه تار قهوه ای ام
از سر ذوق طنازی میکند
برای تو مینویسم
که پاییز کوچ کرده
رو به ناکجا و باران را با خود برده
و زمستان بلندی شب ها را
هدیه آورده برای تنهایی
برای تو مینویسم
تا که
دوست داشتنت
پلی بسازد
برای گذر از این شب
دوست داشتنی من..
دیدگاه ها (۶)

رفتی سفر !بدون توخوابم نمی بردباچشم تر  بدون توخوابم نمیبرد....

لبخنـد بـزن ، تـا دلـم از درد نپوسـدتـا قلبِ من از غصه یِ نا...

به سفر رفت و از اندوهِ سفر هیچ نگفتدیدمش خسته و با دیده یِ ت...

هر چه شد در عشق اما و اگرها بیشترحاصلِ آن می شود دلهای تنها ...

مینویسم برای تویی ک نابودم کردی ولی همچنان شوق دیدنت را دارم...

"پیشی ملوس من" پارت چهارملایک بالای 8 تا∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆...

سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط